با خواندن قرآن صدا و زمزمه دارند ؛ شما به واسطهء بيان احاديثى از رسول خدا ايشان را باز نداريد و من در اين امر شريك شما مىباشم ! قرظه گفت : پس از اين توصيهء عمر من حتّى يك حديث از رسول خدا بيان ننمودم .
و در روايت ديگرى است : شما حقّاً به سوى شهرى مىرويد كه صوتشان در حال قرائت قرآن مانند صداى زنبور است ، بنابراين با بيان احاديث آنان را باز نداريد تا از قرآن به غير قرآن مشغول گردند . قرآن را صحيح و استوار بداريد ، و روايت از رسول الله را كم نمائيد ، و من در اين امر شريك شما مىباشم !
چون قرظه وارد عراق شد ، گفتند : براى ما از رسول خدا بيان كن ! گفت : عمر ما را منع نموده است .
و شافعى در كتاب « الامّ » به روايت ربيع بن سليمان آورده است كه : چون قرظه وارد شد مردم عراق به او گفتند : از احاديث رسول الله براى ما بيان كن ! گفت : عمر ما را نهى كرده است . »
وَ كَانَ عُمَرُ يَقُولُ : أقِلُّوا الرِّوايَةَ عَنْ رَسُولِ اللهِ إلَّا فِيمَا يُعْمَلُ بِهِ . « 1 » ، « 2 »
داستان صُبَيْغ تَمِيمى بن عَسَل و زدن او را دويست تازيانه در دو بار ، و بدنش را خونين كردن به جهت سؤالى كه در معنى الذَّارِيَاتِ ذَرْواً از عمر نموده بود ، ما در جلد دوازدهم از « امامشناسى » درس 174 تا 176 ، ص 241 تا ص 245 از سيوطى و ابن كثير از بزّاز و دار قُطْنى در « إفراد » و ابن مَرْدوَيه و ابن عَساكر و از « سُنَن دارِمى » و از « سيرهء عمر » تأليف ابن جَوْزى ، و از « كنز العُمّال » از نصر مقدّسى و اصفهانى و ابن أنبارى و ألْكانى ، و از « فتح البارى » و از « فتوحات مكّيه » ذكر نمودهايم .
عُمَر چهار چيز را اكيداً ممنوع نمود : اوّل سؤال از آيات مشكلهء قرآن ؛ دوم سوال
هامش
( 1 ) « أضواءٌ على السُّنَّة المحمّديّة » طبع سوّم ، دار المعارف مصر ، ص 52 تا ص 55 و تمام جريان قضيّهء قرظة بن كعب را علّامهء أمينى در « الغدير » ، ج 6 ص 294 در باب نوادر الأثر فى علم عمر ذكر نموده است .
( 2 ) - فيما يعمل به ؛ يعنى سنّت عمليّه ( ص 107 ج 8 البداية و النهاية ) .