سوگند به خدا تا من زنده هستم نبايد از نزد من جاى ديگر برويد ، و ما داناتريم ، ما از شما مىگيريم و به شما ردّ مىكنيم ! و ايشان از عمر مفارقت ننمودند تا زمانى كه عمر مرد . « 1 »
و ذَهَبى در « تذكرة الحُفَّاظ » از شعبه ، از سعيد بن ابراهيم ، از پدرش آورده است كه : عُمَر ، ابن مَسعود و أبو دَرْدَاء و أبو مَسعود أنصارى را حبس نمود و گفت : شما روايات بسيارى را از رسول خدا نقل كردهايد ! « 2 » ايشان را در مدينه زندانى نمود و عثمان ايشان را آزاد كرد . « 3 »
و ابن سَعد و ابن عَساكِر از محمود بن لُبَيْد روايت كردهاند - با لفظ ابن سعد - كه گفت : شنيدم عُثمان بن عَفَّان بر منبر مىگفت : جايز نيست براى كسى كه حديثى را كه در زمان أبوبكر و عمر نشنيده است روايت نمايد ؛ و من كه حديثى را بيان نمىكنم نه از جهت آن است كه از بهترين فراگيرندگان روايت در ميان اصحاب رسول خدا نيستم ، بلكه ازاينجهت است كه شنيدم كه مىگفت : مَنْ قَالَ عَلَىَّ مَا لَمْ أقُلْ فَقَدْ تَبَوَّأ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّار . « كسى كه به من گفتارى را نسبت بدهد كه من نگفتهام تحقيقاً جاى خود را در آتش مهيّا ساخته است . »
و در كتاب « جَامِعُ بيان العِلْم و فَضْلِهِ » « 4 » كه مؤلّفش حافظ مغرب ابن عَبدِ البرّ
هامش
( 1 ) اين عبارت را ابن عساكر و محمّد بن اسحق تخريج نمودهاند .
( 2 ) « تاريخ التّشريع الإسلامى » ج 1 ، ص 7 و ص 123 ، و كتاب « تمهيدٌ لتاريخ الفلسفة الإسلاميّة » شيخ مصطفى عبد الرزّاق ، ص 161 .
( 3 ) ابوبكر بن عربى در كتاب « العواصم من القواصم » كه در مقام دفاع از عثمان در آنچه از مظالم و مناكير به وى نسبت دادهاند با عين اين عبارت به دفاع برآمده است : و عجيب آن است كه اشكالاتى بر عثمان وارد مىكنند كه نظير آنها را عمر انجام داده است . زيرا كه روايت شده است كه عمر بن خطّاب ابن مسعود را با چند نفر صحابى ديگر يك سال در مدينه حبس نمود تا آنكه كشته شد و عثمان ايشان را آزاد كرد و گناهشان آن بود كه : آنها روايت از رسول خدا صلى الله عليه و آله زياد بيان مىكردهاند . ( ص 75 و ص 76 )
( 4 ) - ج 2 ، ص 120 .