انتشار مىيافت و همه به پيروى مالك براى مخالفت با أبوبكر سربلند مىنمودند ؛ و در اين صورت مشهود بود كه چه مىشد و أبداً دستگاه خلافت آنان پايدار و برقرار نمىماند . اين جمع ميان ضدّين و متناقضين بود . لهذا براى آنكه مطلب افشا نگردد ، زود سرش را به هم آوردند وَ إلّا اتَّسَعَ الخَرْقُ عَلَى الرَّاقِعِ ( در آن صورت نه تنها نمىتوانستند آن پارگى را وصله نهند ، بلكه پارگى همه جا را مىگرفت ، و جز زبونى و درماندگىِ دستگاه خلافت چيزى ثمر نمىداد ) .
اين رازى بود كه خالد در گوش ابوبكر گفت ؛ و أبو بكر هم صحيح و معقول دانست و او را تبرئه نمود و چون أبوبكر به عمر كه از مخالفان خالد در اين داستان بود گفت ، او هم قبول نمود و دست از اصرار بر إعدام خالد برداشت ، و همه با هم صفا كردند و سر كاسهء آش داغ نشستند و به خوردن مشغول شدند .
[ منع عمر از كتابت حديث پيامبر ]
جملهء حَسْبنا كتابُ الله ، به قدرى نامعقول است كه عامّه در تفسير آن سر به زير افكنده و شرمگيناند . امّا در آنجا عُمَر براى درهم شكستن ولايت و خرد كردن و نابود ساختن آن ، با آنكه خودش خوب مىداند عبارت غلطى است و قرآن كتاب الهى بدون سنّت و مفسّرى از رسول الله تماميّت ندارد ، معذلك جلوى نوشتار رسول الله را گرفت و از آوردن قلم و كاغذ منع نمود .
و آنگاه در زمان خلافت خود با شديدترين وجهى جلوى بيان حديث و احوال رسول خدا را گرفت ؛ و نه تنها كتابت حديث را منع كرد ، بيان شفاهى آن را نيز بأشدِّ وجه منع نمود . چرا ؟ ! براى آنكه احاديث وارده از رسول خدا صلى الله عليه و آله در مدّت بيست و سه سال دربارهء وصايت و إمامت و إمارت و خلافت بلافصل مقام ولايت بازگو نگردد . اين روايات بيانى است كه درست در جهتِ مَمْشى و مَجْرى و منهاج خلافت غاصبه قرار دارد ؛ و چگونه مىتوان مردم را در كتابت و بيان آن همه احاديث آزاد گذارد آنگاه يورش بر خانهء فاطمه برد ، و أميرالمؤمنين را براى بيعت و تمكين به مسجد سوق داد ؟
شيخ محمود أبورَيَّه بعد از ردّ اين حديثِ مروى از طرق عامّه : ألا وَ إنِّى قَدْ