تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
برابر خود هر قدرتى را كه منازعه مىنمود خرد مىكرد و درهم مىكوبيد ، كسانى كه در مقابل آن ايستادگى مىكردند و راه آن را بر مردم سدّ مىنمودند ، پس از آنكه از دستبرد بدان با عِدَّه و عُدَّة قوّت و نزاع عاجز شدند و فروماندند ، هيچ چاره‌اى نينديشيدند مگر آنكه از طريق حيله و خدعه حمله ور شده و با مكر و كيد آن را درهم شكنند . و چون عداوت يهود به مؤمنين از همهء مردم شديدتر بود ؛ زيرا كه ايشان خود را ملّت برگزيدهء خدا مىپنداشتند و براى كسى غير از خودشان قائل به فضيلتى نبودند و براى پيامبرى بعد از موسى اقرار به رسالت نداشتند ، راهبان و علماى آنان مخصوصاً وقتى كه امرشان مغلوب شد و از ديارشان اخراج شدند « 1 » چاره‌اى نديدند از آنكه با استعانت از مكر و با توسّل به زيركى وارد مبارزه گردند تا به مراد و مطلوبشان و اصل گردند . بنابراين اساس ، مكر يهودى آنان را رهبرى كرد تا تظاهر به اسلام نمايند و در باطنشان دين خود را محترم و گرامى بدارند ، تا اينكه مكرشان مخفى بماند و بر مسلمين مؤثّر افتد . و قوىترين اين كَهَنه از جهت زيركى و شديدترينشان از لحاظ مكر و فريب و خدعه ، كَعْبُ الاحْبار ، و وَهَبَ بْنُ مُنَبِّه ، و عبد الله بن سَلام بوده اند . آنان چون دريافتند كه حيله‌هايشان به واسطهء اظهار كردن وَرَع و تقواى دروغين ، رونق يافت و مسلمين بديشان آرامش يافته‌اند و گولشان را خورده‌اند ، اوّلين همّتشان را مصروف بر آن نمودند كه مسلمين را از باطن دين و صميم ايمانشان ضربه زنند ، به اينكه دسّ و تزوير كنند در اصول اسلام كه بر آنها قيام دارد آنچه از اساطير و خرافات كه مىخواهند و از اساطير و اوهام و تُرَّهاتى كه خوشايند دارند ؛ به جهت آنكه اصول دين را ضعيف و سست نمايند .
هامش
( 1 ) عمر يهود خيبر را به اذرعات و غيرها در سنهء 20 ه اخراج كرد ، و يهود نجران را به كوفه اخراج نمود ، و وادى القرى و نجران را ميان مسلمين تقسيم كرد ( ص 108 ، ج 8 ، « البداية و النهاية » ابن كثير ) و اين اخراج مخصوص كسانى بود كه با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم معاهده‌اى نداشتند .