تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
بشر ميل مىكند كه به آنها اشراف پيدا كند و بفهمد و بداند از اسباب و علل موجودات عالم تكوين و ابتداى آفرينش و اسرار وجود ، فقط از آن كسانى كه پيش از آنان اهل كتاب بوده‌اند مىپرسيدند و از آنها استفاده مىنمودند . « 1 » و ايشان عبارت بوده‌اند از اهل تورات از يهوديان ، و از كسانى كه پيرو دينشان شده بودند از مسيحيان مانند كَعْبُ الاحْبَار ، و وَهَبَ بن مُنَبِّه ، و عبد الله بن سلام و امثالهم . بر اين اساس تفاسيرشان از منقولاتى كه نزد آنان بود مملو گشت . و علماى تفسير در أمثال اين امور تساهل ورزيدند و كتب تفسير از اين منقولات پر شد ؛ و اصل همهء آنها همانطور كه گفتيم از تورات مىباشد يا از آنچه خودشان افتراء بسته اند . « 2 » و در جاى ديگر از مقدّمهء خود مىگويد : و بسيار اتّفاق افتاده است براى مورّخين و مفسّرين و استادان و پيشوايان علوم نقليّه كه در حكايات و وقايع به غلط در افتاده‌اند . و اين به جهت آن بوده است كه بر مجرّد نقل خواه درست باشد و خواه نادرست ، اعتماد نموده‌اند و آنها را به اصولشان عرضه نداشته‌اند و به أشباهشان قياس نكرده‌اند و به معيار حكمت ، توزين و آزمايش ننموده‌اند و وقوف بر طبايع موجودات نداشته‌اند و در اخبارى كه به دستشان مىرسيده است تحكيم نظر و بصيرت در نَقْد و اختيار درشان موجود نبوده است . بنابراين از حقّ به دور افكنده شده گمراه شدند و در بيابان أوهام و غلط ، حيران و سرگشته فرو مانده اند . « 3 » و دكتور أحمد أمين مىگويد : بعضى از صحابه به وهب بن مُنَبِّه و كَعْبُ الاحْبار و عبد الله بن سلام متّصل شده‌اند ، و تابعين به ابن جُرَيْج « 4 » متّصل گشتند ؛ و اين جماعت معلوماتى
هامش
( 1 ) دأب و عادت ابن اسحق اين بود كه علوم را از يهود و نصارى اخذ مىكرد و در كتابهاى خود ، ايشان را به اهل علم اوّل مىناميد . ( ص 8 ، ج 18 ، معجم الادباء . ) ( 2 و 3 ) « مقدّمهء ابن خلدون » به ترتيب صفحهء 439 و 440 و صفحهء 9 . ( 4 ) در الكنى و الألقاب محدث قمى ج 1 ، ص 280 در ترجمه ابن رومى گويد :