را خلاف مشروع و مباين با سيرهء صحابه مىدانست از اين عمل خوددارى كرد و دعوت ابن عبد العزيز را نپذيرفت و پيوسته تعلّل نمود تا او بمرد و تا چهار و پنج سالى كه يزيد خليفه شد و امرى از او صادر نشد ، ابن حَزْم موقع را مغتنم شمرده از تدوين منصرف شد ، و وفات عُمَر و روى كار آمدن يزيد را بهرهء آسمانى و موقعيّت دينى روحانى براى خود به شمار مىآورد .
رابعاً - ابن شهاب به واسطهء نزديكى با دربار بنى اميّه و هشام بن عبد الملك و قريب مدّت بيست سال در امارت و ولايت او بودن و سفر و حضر را با وى گذراندن ، دعوت او را پذيرفت و دست به تدوين زد ( البتّه تدوينى كه به معنى مجموعهاى از تداوين معروف آن عصر بوده است از سنّت و حديث و آراء صحابه و خلفاى اوّلين ابوبكر و عمر و عثمان و شعر و ادبيّت عرب و امثالها ) .
به همين جهت است كه چون عالم مشخّص و مبرّز دربارى بود ، و بنى اميّه آراء و احكامشان را از او اخذ مىكردند و مصدر قضاوتهاى حُكَّام امويان بود و بدين جهت شهرتى يافته بود ، تدوين را به او نسبت دادند ، آن هم نه در زمان عمر بن عبد العزيز بلكه در ساليان پس از وى .
خالد بن مَعْدان حِمْصى با وجود آنكه هفتاد صحابى را ادراك كرده بود و بيست سال زودتر از زُهْرى از دنيا رفته بود ( چون فوت او در سنهء 104 و فوت زهرى در سنهء 124 مىباشد ) و داراى كتاب و تدوين بود ، معذلك چون دربارى نبود او را نخستين مُدَوِّن به شمار نياوردند ، با آنكه بنا به روش اهل و امّت عامّه اگر اهل انصاف باشند بايد او را اوّلين تدوين كننده به حساب آرند .
سيد محمّد رشيد رضا كه او را از جهت واقعيّت اوّل مُدَوِّن مىشمارد و مىگويد : زُهْرى فقط از جهت معروفيّت اوّلين مدوّن است ، « 1 » همين عجّاج خطيب به
هامش
( 1 ) مجلّهء « المنار » ج 10 ، ص 754 . او از شاگردان شاخص شيخ محمّد عبده مىباشد كه تفسير « المنار » به املاى شيخ و به قلم اوست . تولّدش در سنهء 1282 و وفاتش در سنهء 1354 ه است .