داشتهاند كه آنها را از تورات و انجيل و شروح و حواشى آنها روايت مىكرده اند .
بنابراين مسلمين باكى در خود نديدند كه در كنار آيات قرآن آنها را هم حكايت بنمايند . و روى اين اصل بود كه منابع قرآن و تفسير ، متورّم شده ، صورت ضخامت به خود گرفت . ( اه ) « 1 »
روى اين زمينهء كلّى بود كه آن كشيشان و علماى آنان در دين اسلام اكاذيب و تُرَّهاتى را انتشار دادند كه گاهى چنين مىپنداشتند آنها از كتابشان بوده و يا از مكنون علمشان سرچشمه گرفته است ، و گاهى ادّعا مىكردند آنها را از پيغمبر صلّى الله عليه و آله شنيدهاند با وجود آنكه از دروغها و افترائهاى خودشان بوده است . و از كجا صحابه راهى به فهم آنها و تميز صدق از كذب كلامشان را داشتهاند كه بتوانند با تفطّن دريابند و تميز غَثّ و سمين را بدهند ؟ !
و صحابه از طرفى به لغت عِبْرانى « 2 » كه لغت كتب آنها بود علم و شناسائى نداشتند ، و از طرف ديگر از جهت دُهاء و زيركى ، و از جهت مكر و خدعه ضعيفتر و پائينتر از ايشان بودند . و به واسطهء اين علل و اسباب بود كه در ميان صحابه بازار اين اكاذيب رواج پيدا كرد و اصحاب و تابعينشان هر آنچه را كه اين زيركان القاء مىنمودند بدون نَقْد و آزمايش تلقّى به قبول مىكردند و چنين اعتبار مىنمودند كه صحيح است و شكّى در آن نمىباشد . « 3 »
[ نهى اكيد پيامبر صلى الله عليه و آله از روايت اسرائيليات ]
أبُو رَيَّه نيز در تحت عنوان : « هَلْ يَجُوزُ رِوَايَةُ الإسْرَائيليَّات » مىگويد :
شريعت اسلاميّه آمد و تمام شرايع ما قبل خود را نسخ كرد - و اگرچه باقى گذاشت اصول عقائد و آنچه را كه با آن معارضهاى نداشت از امورى كه خداوند
هامش
ابو الحسن علىّ بن العباس بن جريج ( سريج خ ل ) .
( 1 ) ص 139 ، ج 2 ، « ضُحَى الإسلام » .
( 2 ) بخارى روايت كرده است از أبو هريره كه : اهل كتاب ، تورات را به لغت عبرى مىخواندهاند و براى اهل اسلام به لغت عربى بازگو مىكردهاند . ص 285 ، ج 2 . [ تعليقه ]
( 3 ) « أضواء على السّنّة المحمّديّة » طبع سوم از ص 145 تا ص 147 .