يافت مىشد روايت صحيحهء مرويّه از او به شمار نمىآوردند مگر آنكه آن محدّث مىگفت : من اين روايت را از راوى آن شنيدهام ، و آن را « وِجادَه » نام مىنهادند .
علّامه شيخ مُصْطفى عبد الرَّزّاق مىگويد : « از عللى كه باعث شد و حاجت به تدوين سنن را تأكيد كرد شيوع روايت حديث ، و قلّت وثوق به بعضى از راويان ، و ظهور كذب در حديث از رسول اكرم صلّى الله عليه و آله به واسطهء أسباب مذهبى و علل سياسى بود . امّا اوّل زمان تدوين سنّت به معنى حقيقى در ميان سالهاى 120 ه و سالهاى 150 ه - واقع گشت . » « 1 »
علماء به تدوين حديث دست نيازيدند مگر از روى كراهت
چون علماء را امر به تدوين حديث نمودند ، آنان استجابت امر نكردند مگر از روى اكراه . و اين به جهت آن بود كه ايشان از كتابت حديث ، پس از آنكه سُنَّت صحابه قبل از آنان بر عدم كتابت و تدوين بوده است ، پرهيز مىكرده اند .
مَعْمَر از زُهْرِى نقل مىكند كه گفت : كُنَّا نَكْرَهُ كِتَابَ الْعِلْمِ حَتَّى أكْرَهَنَا عَلَيْهِ « 2 » هَؤُلاءِ الامَرَاءُ ، فَرَأيْنَا ألَّا نَمْنَعَهُ أحَداً مِنَ الْمُسْلِمِينَ . « 3 »
« ما اين طور بوديم كه از نوشتن علم ناخوشايند بوديم تا آنكه ما را اين اميران به كتابت اكراه كردند ، و در اين صورت ديديم كه آن را از احدى از مسلمين منع ننمائيم . »
هامش
مىناميد تدوين نموده بود و مانند جان خود آن را حفظ مىكرد ، فقط ادعيه و صلواتى بود كه بدان مراجعه مىنمود ( براى اطّلاع از معرفت آنچه در اين صحيفه بوده است به كتاب « شيخ المضيرة » مراجعه گردد . )
( 1 ) ص 195 و 198 از كتاب « تمهيدٌ لتاريخ الفلسفة الإسلاميّة » .
( 2 ) أبو المليح گويد : آن كس كه زُهْرى را اكراه بر كتابت حديث كرد هِشام بود ، و مردم پس از آن شروع به نوشتن نمودند . و روايت ابن سعد در « طبقات » اين طور مىباشد : « فرأينا ألّا يُمْنَعَه أحَدٌ من المسلمين » ، ص 135 ، ج 2 ، ق / 2 .
( 3 ) ص 107 از كتاب « تقييد العلم » .