بديعش محفوظ داشت ، آن نظمى كه خلايق از آوردن مانندش عاجز ماندند . بنابراين در آنچه از قرآن گردآورى كردند همه با هم مجتمع بودند ، امّا در حروف سنن و نقل نظم كلامش از جهت نصّ و عبارت مختلف بودند . بنابراين تدوين آنچه مورد اختلاف مىباشد درست نبود . « 1 »
امر روايت به همين منوالى كه ذكر نموديم پيوسته ادامه مىيافت . قوّهء ذاكره و حافظه در آن هر كارى كه مىخواست بكند مىكرد . سنَّت در طول عهد صحابه و مقدار بسيارى از ابتداى عهد تابعين نوشته نشد و تدوين نگشت تا آنكه سنّت را - بنابر آنچه گفتهاند - در آخر عهد تابعين تدوين نمودند . « 2 »
هروى مىگويد « 3 » دأب و دَيْدَن صحابه و تابعين آن نبوده است كه احاديث را بنويسند ، بلكه آنها را لفظ به لفظ تأديه مىكردند و از حفظ اخذ مىنمودند ، مگر كتاب صدقات و چيز اندكى را كه شخص بحّاث و فحّاص بعد از استقصاء به دست مىآورد .
تا به جائى رسيد كه از نابودى و از ميان برداشته شدن سنَّت ترسيدند ؛ چون علماء حافظ سنّت در مرگ سرعت كردند . در اين حال عمر بن عبد العزيز ، أبا بكر حَزْمى را « 4 » به واسطهء نامهاى كه به سويش نوشت امر نمود كه : انْظُرْ مَا كَانَ مِنْ سُنَّةٍ أوْ حَدِيثٍ فَاكْتُبْهُ . « نظر كن آنچه را كه از سنّت يا حديث مىباشد بنويس ! »
و مالِك در « مُوَطَّأ » به روايت محمّد بن حسن مىگويد : عمر بن عبد العزيز به
هامش
( 1 ) ص 48 و ص 49 از شرح شروط أئمّه پنجگانهء حازمى .
( 2 ) آخر عصر تابعين كه حدود سنهء يك صد و پنجاه مىباشد و مرز ميان متقدّمين و متأخّرين را سنهء 300 هجرى گرفتهاند .
( 3 ) ص 7 از ج ، « ارشاد السّارى » شرح قَسْطَلانى ، و ص 10 از ج 1 ، شرح زرقانى بر « مُوَطَّأ » .
( 4 ) أبو بكر بن محمّد انصارى ، جدّش از اصحاب رسول الله بود و خودش تابعى فقيه مىباشد . عمر بن عبد العزيز وى را بر حكومت و قضاوت مدينه از جانب خود گماشت . مالك مىگويد : آن مقدارى كه نزد ابو بكر بن حزم از علم قضاوت موجود است نزد احدى در مدينه موجود نمىباشد . وى در سنهء 120 ه - فوت نمود .