ما نمىگوئيم : اين براى ساير افراد بشر محال است ، و ليكن مىگوئيم : غالب بلكه اكثريّت افراد اين راه را نمىپيمايند و استعدادات قلبيهء ايشان براى كشف غيب مختفى مىماند ، و ليكن ايشان اين راه را پيمودهاند و در رأس قرار گرفتهاند و داراى مقام صدارت و پيشوائى و امامت گشتهاند . افراد ديگر هم اگر بخواهند راه را طى كنند راه خدا بسته نيست ، و به همان محلّ و منزلى مىرسند كه آنان رسيدهاند ، گرچه مقام امامت و جلودارى مختصّ به ايشان است و قابل زوال نيست و قابل تغيير و تبديل نمىباشد .
ثانياً شما دربارهء امامانى كه در سنّ كودكى به امامت رسيدهاند و روزها و شبهاى درازى را در طول عمر خود با پدر أمْجدشان صرف ننمودهاند چه مىگوئيد ؟ ! دربارهء امام زمان طفل چهار ساله كه پدر خود را از دست داد چه مىگوئيد ؟ ! آيا مىگوئيد : در هر لحظه از بَدْوِ تولّد او تا زمان رحلت خويشتن دائماً در گوش او مىگفت : قال أبِى عَنْ جَدِّى . . . عَنْ رَسُول الله كذا ؟ ! اگر امام دويست سال هم عمر كند و فرزندش حيات داشته باشد اين مسائل جزئيّه كه پايان ندارد و خاتمه پيدا نمىكند .
شما دربارهء حضرت امام محمّد تقى عليه السّلام چه مىگوئيد ؟ ! آن امام در وقت
هامش
ملازمت إعداد فرموده و مهيّا ساخت تا با تعليم و ارشاد وى به سلوك الى الله تعالى ، نفس حيوانى و قواى آن را در طوع و فرمان آنچه خداوند آنها را بدان امر نموده است درآورد ، و آنها را در استخدام و پيروى روح عقلى الهى بكشد ؛ و عبارت است از آنكه رسول خدا صلى الله عليه و آله اشاره فرمايد به اسباب اطاعت و فرمانبرى و رياضت تا اينكه نفس على عليه السلام استعداد انتقالش امور غيبيّه و إخبار از مغيبات را پيدا نمايد و تعليم اين علم ، تعليم بشرى نيست چه اينكه معلم ، رسول خدا باشد و يا غير رسول . و ايجاد علم نمىباشد و اگرچه علم امرى است ملازم با ايجاد و افاضه از خداى تعالى . و در اينكه رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود : اعْطِىَ عَلِىّ جوامعَ العلم به صيغه مبنى براى مفعول ، دليلى است ظاهر بر اينكه دهنده جوامع علم به على عليه السلام خود رسول خدا نيست ، بلكه آن كس كه به على جوامع علم را عنايت كرده است همان كس است كه به پيغمبر جوامع كلم را داده است و اوست حق سبحانه و تعالى . اين را خوب بفهم چون اين مرحله از جاهائى است كه قدمها مىلرزد - انتهى كلام بعض المحقّقين .