دارد بعضى از آنها صحيح و بعضى نادرست است .
زيرا اوّلًا گرچه علم امامان از پدرانشان اخذ شده است تا برسد به رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و ايشان داراى علم اكتسابى بودهاند ، ولى بدون شكّ اين علم با علم وجدانى و درونى و لَدُنِّى و ذاتى ايشان توأم بوده است ، و تا آن علم نورى باطنى در دل ندرخشد علم كسبى تنها به جائى نمىرساند .
آنان بشرند ، و در غرائز و طبايع بشرند ، ولى بشريّت جلوگير نمىشود از بروز استعدادهاى ذاتى و علم واقعى كه از درون بجوشد ؛ و ايشان را از روى اختيار - نه اضطرار و اجبار - داراى ملكاتى و علومى بنمايد كه از دسترس عامّهء بشر خارج است و آن عبارت است از اطّلاع بر مغيبات و كشف اسرار و علم بر ضماير و نيّات و وقوع حوادث و أمثال ذلك .
وقتى ما بالوجدان اين گونه علوم را در ميان علماى بالله و بأمر الله كه در ميان ما هستند ، مشاهده كردهايم و مىكنيم ، آيا سزاوار است كه دربارهء ايشان انكار كنيم ، فقط به جرم آنكه از اهل بيت مىباشند و علوم خود را از يكديگر اخذ نموده اند ؟ !
اخذ هر امامى علوم خود را از امام پيشين امرى است مسلّم ؛ ولى معنايش آن نيست كه : يكايك از فروع جزئيّه را از اوّل كتاب طهارت تا آخر كتاب ديات ، امام قبل براى بعدى بيان نمايد ، و جزئيّات علوم عقليّه و معارف الهيّه را به شمار آورد .
معنى آن اين است كه : امام پيشين به امام بعد از خود كلِّيَّات و اصول را مىدهد . تفرّع فروع ، و شرح و بسط و گسترش آن طبق حالات مختلفهء خودشان و طبق استعداد و لياقت محيط و امَّتشان و طبق مقتضيات زمان و مكان راجع به انشاء خود آنهاست .
بنابراين وصول به جزئيّات از كلّيّاتِ كتاب و سنّت براى آنان مستلزم اعمال قوّهء عقليّه و ادراك قلبيّه است كه از آن تعبير به مشاهدات غيبيّه مىگردد ، و اختصاص به
امام شناسى (فارسى) — صفحة 270
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٧٠