حكايت مىكند تلاوت مىنمايند كه :
« وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ »
. « 1 » « اگر من چنين بودم كه غيب مىدانستم البته در فراگيرى و جمعآورى خير ، زياد مىكوشيدم . »
و قول خدا :
إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ
. « 2 » « غيب فقط مختصّ خداست . »
و قول خدا :
قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ
. « 3 » « بگو : در آسمانها و زمين كسى كه غيب را بداند جز خدا كسى نيست . »
و شيخ طبرسى در « مجمع البيان » در تفسير آيه 123 از سورهء هود :
وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
« و از براى خداست فقط ، غيب آسمانها و زمين . » مىفرمايد : « به شيعه اماميّه ستم روا داشته است كسى كه بديشان نسبت دهد كه : امامان علم غيب مىدانند . و ما سراغ نداريم احدى از آنان را كه براى احدى از خلايق جايز بداند كه : او را به علم غيب توصيف نمايند .
و امّا آنچه از أمير المؤمنين عليه السّلام نقل شده و خاصّه و عامّه آن را روايت نمودهاند از إخبار به امور غيبيّه در خطبههاى مَلاحِم و غيرها مثل اشاره به صاحب الزَّنْج و به آنچه به امت به زودى در آتيه از بنى مروان مىرسد ، و نظير اين گونه امورى كه او و أئمّهء هُدَى از اولاد او خبر دادهاند ، اينها اخبارى است كه از پيغمبر صلى الله عليه و آله تلقّى شده است از آن خبرهائى كه خداوند او را بدانها مطّلع نموده است . بنابراين معنى ندارد به كسانى كه اين أخبار مشهوره را از امامان روايت مىنمايند نسبت داده شود كه : آنها معتقدند كه أئمّه عالم به غيب هستند . وَ هَلْ هَذَا إلَّا سَبٌّ قَبيحٌ وَ تَضْلِيلٌ لَهُمْ ، بَلْ تَكْفِيرٌ ، لَا يَرْتَضِيهِ مَنْ هُوَ بِالْمَذَاهِبِ خَبِيرٌ ، وَ اللهُ هُوَ الْحَاكِمُ وَ إلَيْهِ الْمَصِيرُ . »
و اگر فرض شود كه : خبرى يا گفتارى نسبت علم غيب را به أئمّه مىدهد بايد آن را طرح و ردّ نمود به اتفاق مسلمين .
هامش
( 1 ) آيه 188 ، از سورهء 7 : اعراف .
( 2 ) آيه 20 ، از سورهء 10 يونس : فقل إنّما الغيب للّه فانتظروا إنّى معكم من المنتظرين .
( 3 ) آيه 65 ، از سورهء 27 : نمل .