اشكالات آن را بيان كنيم و پس از آن به اشكال در مورد بحث كه مسألهء جفر است بپردازيم :
[ گفتار مغنيه در كيفيت علم غيب امامان ]
مغنيّه در كتاب « الشِّيعة و التَّشيّع » در بحث از علوم امام پس از مختصرى گفتار مىفرمايد :
شريف مرتضى در « شافى » ص 188 با عبارتى بدين نصّ مىگويد : « مَعَاذ الله كه ما براى امام علمى را از علوم ايجاب كنيم مگر آنچه را كه ولايتش اقتضا كند و احكام شرعيّه بدان مستند گردد . و علم غيب از اين امور خارج مىباشد . »
و در ص 189 مىگويد : « بر امام واجب نيست كه علم صنايع و حرفهها و فنون را بداند و آنچه را كه نظير اين امور مىباشد از آنچه تعلّقى به شريعت ندارد . اين امورى است كه مربوط به صاحبانش مىباشد . آنچه بر امام واجب است آن است كه : احكام را بداند و در دانستن آن مستقل باشد و در معرفت آنها نيازى به غير نداشته باشد ؛ به علّت آنكه وى پاسدار و بر پادارنده و صاحب اختيار اقامهء احكام و تنفيد احكام است . »
و طوسى در « تَلْخيص الشَّافى » مطبوع با أصل « شافى » در ص 321 گويد :
« واجب است امام عالم باشد به آنچه كه حكم در آن لازم است ، و واجب نيست كه عالم باشد به آنچه كه به نظر وى تعلّق نمىگيرد . » مثل شئونى كه اختصاص به او ندارد و در آن شئون به او مراجعه نمىشود .
و اينها تماماً با گفتار شيعهء اماميّه تطبيق دارد كه : امام بندهاى از بندگان خداست و بشرى است در طبيعت خود و صفات خود ، و فرشته نيست و پيامبر نيست . و امّا رياست عامّهء دينى و دنيايىِ او بيشتر از علم به أحكام شريعت و سياست شئون عامّه را اقتضا ندارد .
و چگونه به شيعهء اماميّه گفتار به آنكه أئمّهء ايشان علم غيب مىدانند را مىتوان نسبت داد در حالى كه ايشان به كتاب الله ايمان دارند و قول خدا را كه از پيامبرش