و امّا آنچه را كه از ابن قُتَيْبه نقل نموده است و از او در آن تقليد كرده است - همچنان كه دأب و رويّه و شأن ايشان است در أكثر اين دروغ بافىها و پرداختهاى پندارى كه از جانب خود اختلاق مىكنند و در كتبشان به امانت مىنهند ، و لاحقين آنان از سابقينشان تقليد كرده بدون تحقيق و تمحيص از يكديگر أخذ مىكنند - ، نادرست است . او مىگويد : شيعيان ادّعا مىكنند كه : امام براى آنها كتابى نوشته است كه تمام نيازمنديهاى ايشان در آن موجود است - تا آخر كلامش . اين كلام ، صحيح نيست ، زيرا أحدى از آنان چنين ادّعائى نكرده است ، بلكه رواياتى مستند - كه بعضى از آنها گذشت - از امامانشان روايت شده است كه متضمّن وجود اين كتاب نزد أمير المؤمنين و ائمّهء طاهرين از اولادشان - عليه و عليهم السّلام - است ، و آنها را روايت مىنمايند و نقل مىكنند همانطور كه براى آنها روايت شده است . و آن روايات را علماى اهل سنّت نقل كردهاند و تأييد نمودهاند همچنان كه از « كشف الظّنون » و ابن خلدون شنيدى !
امّا شِنْشِنَة أخْزَمِيَّه در هر جا كه چيزى از كرامت اهل بيت عليهم السلام وارد شود إبا مىكند كه آن را بپذيرد ، يا در برابر آن سكوت اختيار نمايد ، يا بدون تكذيب يا استبعاد يا قَدْح يا مانند اينها ، آن را بگيرد . فلهذا اين شنشنه ، رافعى را وادار نموده است كه بگويد : در نزد ما تمام اين مطالب ساختگى و باطل و موضوع مىباشد - تا آخر كلامش ؛ درحالىكه إعراض كرده است از تمام آنچه علماء نقل كردهاند و ابن خلدون آن را تأييد كرده است كه همانطور كه دانستى قابل دفع و اشكال نيست .
آرى رافعى گمان نمىكند كه : علم ما كان و ما يكون بتواند خودش يا رمزش در
هامش
اراده بر فرمان لعن معاوية بن أبى سفيان بر فراز منابر در سنهء 284 نوشت و در آن بنى اميّه را ذكر كرده است سپس گفته است : و خداوند آيهاى را در كتاب خود در آنچه بر پيامبرش صلى الله عليه و آله نازل كرده است فروفرستاده است كه در آن شأن و موقعيّت ايشان را مكشوف داشته است ، و آن آيه اين است :وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ .و ابداً خلافى نيست در ميان أحدى كه خداوند تبارك و تعالى از اين آيه بنى اميّه را اراده كرده است . ( « تاريخ طبرى » ج 8 ، ص 185 ) انتهى