تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
بود :
لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
. « شب قدر بهتر از هزار ماه است . » و مراد از هزار ماه مدّت دولت بنى اميّه مىباشد ؛ به علّت آنكه روزهاى خالص حكومتشان هشتاد و سه سال و چهار ماه شد كه تحقيقاً مساوى با هزار ماه مىباشد . « 1 » و رافعى در حاشيهء كتاب بر لفظ جفر گويد : ابن قُتَيْبه گويد : جفر عبارت است از پوست جفرى ( بزى يا ميشى يا گوساله‌اى ) كه ادّعا نموده‌اند كه : امام در آن هر چه را كه نيازمند به علم آن بوده‌اند و وقايع و حوادث آينده را تا روز قيامت در آن نوشته است . پس از آن از ابن قتيبه مثالهائى را از تفسير ايشان نقل كرده است كه فقط عبارت
هامش
( 1 ) در « رياض السالكين » از طبع سنهء 1334 ص 24 و ص 25 و از طبع جامعة المدرسين ج 1 ، ص 171 و ص 172 آورده است كه : و مضمون اين روايت از طريق عامّه أيضاً وارد است : فخر رازى در « تفسير كبير » خود گويد : روايت كرده است قاسم بن فضل از عيسى بن ماذرة كه گفت : من به حسن گفتم : يا مُسَوِّدَ وُجوه المؤمنين عَمْدتَ الى هذا الرجل فبايعته ! « اى سياه كنندهء صورتهاى مؤمنين ، توجه كردى به اين مرد و با او بيعت نمودى ! » يعنى : معاويه . حسن گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله در رويا ديد كه بنى اميّه يكى پس از ديگرى بر منبر وى گام مىنهند ( و در روايتى است كه : بر منبر او مانند بوزينگان مىجهند ) اين مشاهده براى وى گران آمد و خداوند اين آيه فرستاد :إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِتا قوله :خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ، يعنى پادشاهى بنى اميّه . قاسم راوى روايت گويد : ما چون سلطنت بنى اميّه را حساب كرديم هزار ماه بود ، نه كم و نه زياد - انتهى . تا آنكه گويد : فخر رازى گويد : قاضى در اين وجه ، طعن زده و مىگويد : آنچه از هزار ماه ذكر شده است مراد ايام بنى اميه نمىتواند بوده باشد چون خداوند ذكر نمىكند فضيلت شب قدر را بر هزار ماه مذمّت شده ؛ و ايام بنى اميه مذموم بوده است . فخر گويد : اين طعن و اشكال ، غير وارد است چون ايام بنى اميه ايام بر حسب سعادتهاى دنيويّه ، ايام عظيمى بوده است . بنابراين اشكالى ندارد كه خداى تعالى بگويد : ما به تو شبى را عطا كرديم كه آن از جهت سعادتهاى دينيّه افضل از آن ايام مشحون از سعادات دنيويّه مىباشد . ( تفسير كبير فخر رازى ، ج 32 ، ص 31 با اختلاف كمى در عبارت . )
امام شناسى (فارسى) — صفحة 247 | السيد محمد حسين الطهراني