ابن خلدون كمى قبل از اين بحث در اوائل اين فصل بعد از آنچه از امر حوادث آتيه ذكر كرده است ، چنين گفته است و عين عبارت او اين است :
وَ وَقَعَ لِجَعْفَرٍ وَ أمْثَالِهِ مِنْ أهْلِ الْبَيْتِ كَثِيرٌ مِنْ ذَلِكَ ، مُسْتَنَدُهُمْ فِيهِ - وَ اللهُ أعْلَمُ - الْكَشْفُ بِمَا كَانُوا عَلَيْهِ مِنَ الْوَلَايَةِ . وَ إذَا كَانَ مِثْلُهُ لَا يُنْكَرُ مِنْ غَيْرِهِمْ مِنَ الاوْلِيَاءِ فِى ذَوِيهِمْ وَ أعْقَابِهِمْ - وَ قَدْ قَالَ صلى الله عليه و آله و سلّم : إنَّ فِيكُمْ مُحَدَّثِينَ - ، فَهُمْ أوْلَى النَّاسِ بِهَذِهِ الرُّتَبِ الشَّرِيفَةِ وَ الْكَرَامَاتِ الْمَوْهُوبَةِ .
« و از براى جعفر صادق و أمثال او از اهل بيت بسيارى از اين إخبارات اتّفاق افتاده است ؛ و مستندشان - و الله أعلم - فقط مكاشفهاى است كه بر اساس ولايتى كه بر آن استوار مىباشند بوده است . و در هنگامى كه أمثال اين مكاشفات صحيحه از غير ايشان از اولياء خدا ، چه از أرحام و أقرباى آنان ، و چه از اولاد و ذرارى و أعقابشان به وقوع پيوندد - و در حالى كه تحقيقاً رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلّم فرموده است : در ميان شما كسانى مىباشند كه سخن فرشتگان را مىشنوند - بنابراين ايشان ( كه جعفر و امامان باشند ) سزاوارترند به اين رتبههاى شريفه و كرامات موهوبه » - تمام شد كلام ابن خلدون .
[ اتهامات رافعى بر شيعه در تفسير قرآن براساس علم جفر ]
مصطفى صادق رافِعى مصرى در كتاب خود به نام « بلاغةُ القُرْآن » « 1 » مىگويد : تاريخ جهان به ياد ندارد كتابى را مانند قرآن كريم كه بر آن شروح و تفاسيرى نوشته شده باشد به اندازه و مقدارى كه براى قرآن نوشته شده است تا به جائى كه روافض قرآن را با جفر تفسير نمودهاند ، با فساد پندارشان و سخافت گفتارشان و زشتى دعوايشان در آنچه مدّعى مىباشند كه : به علم باطن قرآن از راه علم جفر رسيده اند .
و غير ايشان ، از جَفر اشاراتى را از غيب به إعمال راههائى از حساب استنباط نمودهاند ؛ مثل اين چيزى كه به حسن بن على نسبت ميدهند كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلّم در رويائى ملوك بنى اميّه را ديده بودند ، و اين موجب رنجش و آزار خاطر پيامبر شد . پس خداوند فرو فرستاد آيهاى را كه غصّه و همّ و غمّش را زدود ؛ و آن اين آيه
هامش
( 1 ) « إعجاز القرآن و البلاغة النّبويّة »