تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
است كه دليل متقنى بر صحّتش نيست . و اگر سند آن به جعفر الصّادق صحيحاً مىرسيد ، بسيار مستند خوبى بود ، چه خود او و چه رجال قوم او ، چرا كه ايشان اهل كرامات مىباشند . و به طور قطع و يقين خبر صحيح از وى رسيده است كه : او بعضى از أقرباى خويشتن را از ورود در وقايع و حوادثى كه براى آنان واقع مىگشت بر حذر مىداشت ؛ و عيناً آنچه را كه تحذير نموده بود براى آنان واقع شد ؛ همچنان كه يحيى بن زيد : پسر عمويش را از مصرع و مقتلش خبر داد ، و او مخالفت كرد و خروج كرد و در جورجان ( گرگان ) كشته شد به طورى كه اين قضيّه مشهور و معروف است . و در زمانى كه كرامت براى غير ايشان واقع شود ، در اين صورت گمان تو دربارهء آنان چه خواهد بود از جهت استوارى علم و دين و آثارشان از نبوّت ، و عنايتى از طرف خداوند به اصل كريم و گرامى آنها كه آن عنايت براى فروع طيّبه و شاخه‌هاى پاك آن بهترين گواه است ؟ ! و در ميان اهل بيت بسيارى از اين گونه كلام نقل شده است كه به احدى بخصوص نسبت داده نشده است و در اخبار دولت عُبَيْدِييّن بسيارى از نظاير اين شواهد موجود است . اينك بنگر به آنچه ابن رَقِيق حكايت مىكند از ملاقات أبو عبد الله شيعى با عبيد الله مهدى و دختر محمّد حبيب « 1 » و آنچه آن دو نفر با او گفتگو نمودند ، و چگونه او را به سوى ابن حَوْشَب كه از ناحيهء ايشان در يَمَن دعوت مىنمود فرستادند تا
هامش
( 1 ) ابن خلدون در مقدمهء تاريخش ص 201 گويد : در سلسلهء إسمعيليّه امامت از إسمعيل به پسرش محمّد مكتوم ، و پس از او به پسرش جعفر الصادق ، و پس از او به پسرش محمّد حبيب ، و پس از او به پسرش عَبْد الله مهدى انتقال يافت . و در خود تاريخش ج 4 از طبع بولاق ص 34 گويد : چون محمّد حبيب بن جعفر بن محمد بن اسماعيل وفات كرد امامت را به پسرش عُبَيْد الله سپرد و به او گفت : أنت المهدى !