راست مىگويد عبد الله بن حسن ، سوگند به خدا علمى ندارد مگر علمى را كه مردم دارند ، و ليكن در نزد ما - سوگند به خداوند - جامعه مىباشد كه در آن حلال و حرام است ، و در نزد ما جَفْر مىباشد . آيا عبد الله مىداند كه جفر چيست ؟ ! آيا پوست شتر است يا پوست گوسفند ؟ !
و نزد ما مصحف فاطمه مىباشد ؛ سوگند به خدا آگاه باشيد كه : در آن مصحف يك حرف از قرآن وجود ندارد و ليكن آن املاى رسول الله صلَّى الله عليه و آله و خطّ على عليه السّلام است .
كَيْفَ يَصْنَعُ عَبْدُ اللهِ إذَا جَاءَهُ النَّاسُ مِنْ كُلِّ فَنٍّ يَسْألُونَهُ ؟ ! أ مَا تَرْضَوْنُ أنْ تَكُونُوا يَوْمَ الْقِيَمَةِ آخِذِينَ بِحُجْزَتِنَا ، وَ نَحْنُ آخِذُونَ بِحُجْزَةِ نَبِيِّنَا ، وَ نَبِيُّنَا آخِذٌ بِحُجْزَةِ رَبِّهِ ؟ ! « 1 »
« چگونه عبد الله بن حسن پاسخ مردم را مىدهد در وقتى كه به سوى او بيايند از هر فنّى و پرسشهائى بنمايند ؟ ! آيا راضى نيستيد كه در روز قيامت به دامان ما چنگ زنيد در حالى كه ما چنگ زدهايم به دامان پيغمبرمان ، و پيغمبر ما چنگ زده است به دامان پروردگارش ؟ ! »
بارى در اين روايات مىبينيم : علم جَفْر را در مقابل جامعه قرار دادهاند ، و از قرينهء تقابل ميان جامعه و جفر - در صورتى كه جامعه به طور حتم مشحون از احكام و حلال و حرام حتى أرش خدش مىباشد - به دست مىآيد كه علم جفر همان بيان حوادث كاينات از ما كان و ما هو كائن الى يوم القيمة ، و وقايع و امارت جابران و جائران ، و قضاياى غصب خلافت به دست خلفاى سه گانه و بنى اميّه و بنى عبّاس و هكذا از نظاير اين امور بوده است .
و چون اين علم را به طور كلى يعنى اصول و اساس آن را بر روى پوستى نوشتهاند ، و جفر به معنى پوست گوسفند است ، فلهذا علم مكتوب درون آن به نام
هامش
( 1 ) همين مصدر از طبع كمپانى ص 286 ، و از طبع حيدرى ص 48 و ص 49 ، حديث 92 . و « بصائر الدّرجات » ص 44 .