تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
تسليم در برابر حضرت صادق عليه السّلام نرفتند ، و آن حضرت را به علوم غريبه و مغيبات مىشناختند ؛ ولى اعتراف بدان چون موجب كساد بازار و ادّعاى مهدويّتشان بود از ابراز آن خوددارى مىنمودند . چون رسول خدا فرموده بود : نام مهدى آل محمّد ، محمّد است ، و در زمان طغيان سلاطين جائر قيام مىكند ؛ عبد الله مىگفت : از اين زمان كه بنى عبّاس روى كار آمده‌اند و منصور دوانيقى فتّاك متهوّر جائر ، حقّ آل محمّد را غصْب نموده است ، زمانى بدتر نيست و فرزند من هم نامش محمّد است و مردى رشيد و شجاع و قابليّت قيام و لياقت امارت و حكومت بر مسلمين را دارد ، فلهذا او مهدى است و بايد مردم تسليم امر او بشوند . آنچه حضرت صادق عليه السّلام از روى علوم خود ، از جمله علم جَفْر خود ، بدانها خواستند بفهمانند كه : قائم آل محمّد ، اين مرد نيست ؛ قيام او بدون نتيجه است ، بلكه چون قيام بدون موقع و سر رسيد است ، دچار هزاران خطا و اشتباه مىشود ، قبول نمىكردند . حتى حضرت صادق وقت كشته شدن محمّد را به دست پسر عمّ منصور كه با لشكرى جرّار از شام آمده بود ، در كنار مدينه نشان دادند ، و كيفيّت قتل او را و برادرش ابراهيم را كه پس از وى گرفتار آمد نشان دادند ، و آنان را از قيام بى جا تحذير فرمودند ، ولى سودى نداشت ؛ تازه از اينكه حضرت هم به جمعيّت ايشان نمىپيوندند متأثّر بودند و كلمات ناهنجار و ناروا سر مىدادند . آنان مىگفتند : شرائط امامت در ما هست ، و بايد قيام نمود و تأخير جائز نيست . حضرت مىدانستند كه : قيام در آن موقع چون چيدن ميوهء نارس از درخت مىباشد . آنها به روى آوردن مردم ، و كمك و بيعت ظاهرى دلخوش بودند ؛ ولى حضرت از باطن امر همچون مرد انديشمند و عالم به غيب و در مصدر امر و ملكوت واقع ، بدين امور مىنگريستند ؛ و نصيحت حضرت به جائى نرسيد و مصائب بنى حسن در زندان منصور و كشته شدن آنان در زندان بغداد ، و به قتل رسيدن محمّد و ابراهيم صدها برابر بر مصائب حضرت صادق عليه السّلام بيفزود ، و اشكهاى پى در پى از روى رحمت بر اين قوم بدون امام و بدون ولى و خودسر
امام شناسى (فارسى) — صفحة 238 | السيد محمد حسين الطهراني