تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
« صحيح » مسلم بخصوصهما تقديم مىدارم براى آنكه تا آخرين مرحله همگام با آنها بوده باشم ، و تا منتهاى شوط ايشان را همراهى نمايم ؛ اميد است هدايت يابند و حقيقت را بدون پيرايه بپذيرند : إمام بُخارى در صحيحش در باب مناقب عمّار و حُذَيفه « 1 » رضى الله عنهما از علقمه آورده است كه گفت : من وارد شهر شام شدم ، و دو ركعت نماز بجاى آوردم ، و پس از نماز دعا نمودم كه : بار پروردگارا ! براى من همنشين صالحى را ميسّر گردان ! آنگاه نزد جماعتى آمدم و پهلويشان نشستم . در اين هنگام پيرمردى آمد و در كنار من نشست . گفتم : اين كيست ؟ ! گفتند : أبو درداء . به وى گفتم : من از خدا طلبيدم تا جليس صالحى را براى من ميسّر كند ، و تو را براى من ميسّر گردانيد . او به من گفت : از كجا مىباشى ؟ ! گفتم : از أهل كوفه . گفت : آيا در نزد شما نيست ابن امَّ عَبْد صاحب نَعْلَين و وَسَاد و مَطْهَرَة ( كفش راحتى و متّكا و آفتابهء وضو ) ؟ و در ميان شماست آن كه خداوند او را بر زبان پيغمبرش صلى الله عليه و آله و سلّم از شيطان در حفظ خود پناه داده است . و آيا در ميان شما نيست صاحب سِرِّ پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلّم آن سرّى كه أحدى غير از او آن را نميداند . و پس از آن گفت : عبد الله
« وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى »
را چگونه قرائت مىنمايد ؟ پس من خواندم :
وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى ، وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى
، وَ الذَّكَرِ وَ الانْثَى . « سوگند به شب زمانى كه سياهيش فضا را فرا مىگيرد ، و سوگند به روز زمانى كه خود را نشان مىدهد ، و سوگند به نر و ماده . » گفت : سوگند به خدا كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلّم مرا به خواندن اين آيه خوانا كرد در حالى كه دهانش به طرف دهان من بود . و در روايت ديگر پس از اين گفت : پيوسته اين جماعت با من طورى برخورد نمودند كه نزديك بود مرا از آنچه خودم از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلّم شنيده بودم تنازل
هامش
( 1 ) « صحيح » بخارى ، ج 4 ، ص 215 . [ تعليقه ]
امام شناسى (فارسى) — صفحة 171 | السيد محمد حسين الطهراني