تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
خودشان ، و زنان پيغمبر مادران آنها هستند ، و خود او پدر مىباشد براى آنان . » عمر گفت : اى جوان ! اين جمله را پاك كن ! جوان گفت : اين مُصْحَف ابىِّ بن كَعْب است . عمر به نزد او رفت و از وى پرسيد . ابَىّ گفت : إنَّهُ كَانَ يُلْهِينِى الْقُرْآنُ ، وَ يُلْهِيكَ الصَّفْقُ بِالاسْوَاقِ . « 1 » « تحقيقاً من سرگرم فرا گرفتن قرآن بودم و تو سرگرم معاملات در بازارها ! » و مثل اين روايت را ابن أثير در « جامع الاصول » و أبو داود در « سُنَن » خود ، و حاكم در « مستدرك » خود آورده‌اند . و اى برادر من ! در اين بار تو را به حال خود وا مىگذارم تا أمثال اين رواياتى را كه كتب اهل سنّت و جماعت را پر كرده است بر خود بگيرى و رها نكنى ، آنهائى كه آنها از آن غافل هستند آنگاه ايشان تشنيع بر شيعه مىكنند در حالى كه يكدهم اين مقدار در روايات آنان نمىباشد . و ليكن شايد بعضى معاندين از أهل سنّت و جماعت از اين گونه روايات تنفّر دارند و آنها را طبق عادت خود رَفْضْ مىنمايند ، و بر امام أحمد كه مثل اين خرافات را تخريج نموده است إنكار دارند و روى همين أساس هم أسانيد آنها را تضعيف مىكنند ؛ و در اعتبارشان آن است كه « مسند » إمام أحْمَد و « سُنَن » أبُو دَاوُد در نزد أهل سنّت از كتب صحاح نيستند . چونكه من آنها را خوب مىشناسم ؛ آنها هر وقت حديثى از اين كتب كه در آن حجّت كوبنده‌اى براى شيعه باشد آورده مىشود ، مىبينى ايشان را كه از آن فرار مىنمايند و طعن مىزنند در كتبى كه خود ، صحاح سِتّه ناميده بودند ، و آن : بُخارى ، مُسلِم ، أبى داود ، تِرمذى ، نَسائى و ابن ماجه مىباشد و بعضى از ايشان « سُنَن » دارِمى و « مُوَطَّأ » مالك و « مُسنَد » إمام أحمد را هم به اين شش كتاب مىافزايند . و براى خصوص اين معاندين اينك أمثال اين روايات را از « صحيح » بخارى و
هامش
( 1 ) « تاريخ دمشق » ، حافظ ابن عساكر ، ج 2 ، ص 228 .