« اى كسانى كه ايمان آوردهايد چرا مىگوئيد چيزى را كه به جاى نمىآوريد . به علّت آنكه گواهى بر آن بر گردنهايتان نوشته و ضبط مىشود ، و در روز قيامت از آن مورد سؤال و مؤاخذه قرار مىگيريد ؟ ! »
و اين دو سورهء پندارى كه أبو موسى أشعرى آنها را فراموش كرده بود و يكى از آنها شبيه به سورهء برائت يعنى 129 آيه ، و ديگرى شبيه به يكى از مسبّحات يعنى بيست آيه است ، وجود خارجى ندارد مگر در خيال و خاطرهء أبو موسى . پس بخوان و بشنو و تعجّب نما و بخند يا گريه كن ، چرا كه اختيار اين امور را به تو واگذار مىكنم اى مرد بحث كنندهء با انصاف !
پس جائى كه مىبينيم : كتب اهل سنّت و جماعت و مسانيدشان و صحاحشان مشحون است از أمثال اين روايات و اخبارى كه گاه مدّعى هستند قرآن ناقص است ، و گاه مدّعى هستند كه در آن زيادتى است ؛ پس به چه علّت اين تشنيع را بر شيعه قرار دهيم ، آنان كه همگى بر بطلان اين ادّعاء اجماع و اتّفاق دارند ؟ !
و جائى كه شيعى صاحب كتاب « فَصْل الخِطاب فى اثبات تحريف كتاب ربّ الارباب » - كه وفات او در سنهء 1320 هجرى است - كتابش را تقريباً يكصد سال قبل از اين بنويسد ، تحقيقاً آن سنّى در مصر صاحب كتاب « فرقان » نزديك چهار قرن زودتر از او - همچنان كه شيخ محمّد مَدَنى ، رئيس دانشكدهء شريعت در الازهر ، بدان
هامش
مىكند و پس از آن مىگويد : ) مسلم از أبو الاسود از پدرش تخريج كرده است كه : أبو موسى اشعرى به سوى قرّاء بصره فرستاد ( در اينجا أبو ريّه تمام روايت مسلم را تا آخر ذكر مىنمايد و سپس مىگويد : ) ما تا همين مقدار از رواياتى كه بيان كردهايم بدان اكتفا مىكنيم و آن مقدار كفايت مىكند كه بدانيم : روايات چه بلائى حتّى به كتاب أوّل مسلمين كه قرآن كريم است آورده است . و نمىدانيم : چگونه اين رواياتى كه پرده بر مىدارد از آنكه در قرآن نقيصه مىباشد ، و مثل اين مطاعن را متحمّل مىشود با گفتار خداوند سبحانهإِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ، سازگار است ؟ ! اللهمّ إنّ هذا أمرٌ عجيب يجب أن يتدبّره أُولوا الالباب « بار پروردگار من ! حقيقةً اين امر شگفت انگيزى است كه واجب است دانشمندان خردمند در آن تدبّر كنند . »