نمودند ، تحقيقاً مسجد الحرام فاسد مىشد . »
عمر بن خطّاب گفت : كدام كس به شما اين طور قرائت داده است ؟ !
گفتند : ابَىّ بن كَعْب . عمر او را فراخواند ؛ آنگاه به أبو درداء و همراهان گفت : بخوانيد ! ايشان خواندند : وَ لَوْ حَمِيتُمْ كَمَا حَمُوا لَفَسَدَ الْمَسْجِدُ الْحَرَامُ .
ابىّ بن كعب به عمر بن خطّاب گفت : آرى ؛ من ايشان را بدين گونه قرائت دادهام .
عمر به زيد بن ثابت گفت : قرائت كن اى زيد ! زيد مانند قرائت عامّه خواند .
در اين حال عمر گفت : اللَهُمَّ لَا أعْرِفُ إلَّا هَذَا . « بار خداوندا تو مىدانى كه من غير از اين را نمىشناسم . »
ابىّ بن كَعْب گفت : وَ اللهِ يَا عُمَرُ ! إنَّكَ لَتَعْلَمُ أنِّى كُنْتُ أحْضُرُ وَ يَغِيبُونَ ، وَ أدْنُو وَ يُحْجَبُونَ ، وَ وَ اللهِ لَئنْ أحْبَبْتَ لَأَلْزَمَنَّ بَيْتِى فَلا احَدِّثُ أحَداً وَ لَا اقْرِئُ أحَداً حَتَّى أمُوتَ . فَقَالَ عُمَرُ : اللَهُمَّ غَفْراً ! إنَّكَ لَتَعْلَمُ أنَّ اللهَ قَدْ جَعَلَ عِنْدَكَ عِلْماً ، فَعَلِّمِ النَّاسَ مَا عَلِمْتَ !
« سوگند به خدا ! تو مىدانى كه من در حضور پيغمبر بودم و ايشان غائب ، و من نزديك بودم و ايشان محجوب ! و سوگند به خدا اگر دوست دارى من در خانهء خود خانه نشين باشم و با أحدى حديث و گفتگو نداشته باشم و أحدى را تعليم قرآن نكنم تا بميرم ، همان گونه خواهم بود . عمر گفت : بار خداوندا از تو غفران مىطلبم ! إى ابَىّ تو حقّاً مىدانى كه خداوند در نزد تو علمى را قرار داده است ؛ آنچه را كه خودت مىدانى به مردم تعليم كن ! »
ابن عساكر گويد : و عمر عبور كرد بر جوانى نورس كه از مصحف ميخواند :
النَّبِىُّ أوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أنْفُسِهِمْ وَ أزْوَاجُهُ امَّهَاتُهُمْ وَ هُوَ أبٌ لَهُمْ . « 1 »
« پيغمبر نسبت به مؤمنين ولايتش بيشتر از آنهاست از ولايت خودشان به
هامش
( 1 ) آيه 6 از سورهء 33 : احزاب مىباشد كه در آن لفظ و هُوَ أبٌ لهم نمىباشد .