و كسى كه در شيعهء إماميّه و يا شيعهء زيديّه معتقد بدان باشد يافت نمىشود همانطور كه در ميان أهل سنّت كسى كه معتقد بدان باشد يافت نمىشود .
و كسى كه مىخواهد از أمثال اين روايات كه ما از ذكر آنها إعراض نموديم ، اطّلاع پيدا كند مىتواند به كتاب « إتْقان » سُيُوطى مراجعه نمايد .
در سنهء 1498 ميلادى يك نفر از مصريّين كتابى نوشت و نامش را « فُرْقَان » نهاد ؛
هامش
حديث را مسلم نيز در صحيحش ص 107 در قسم أوّل از جزء دوّم طبع سنهء 1348 ه ذكر نموده است و عبارت أن لا ترغبوا عن آبائكم را تا آخر نياورده است ؛ با آنكه ما يقيناً مىدانيم : در قرآن آيهاى كه مشعر به وجوب رجم باشد و آيه إعراض از پدران وارد نشده است .
سيوطى در « إتقان » ( ج 1 ، ص 60 ، مطبعهء حجازى ، قاهره ) گفته است : « أوّلين كس كه قرآن را جمع كرد ابو بكر بود و آن را زيد نوشت و مردم به نزد زيد بن ثابت مىآمدند و زيد آيهاى را نمىنوشت مگر با گواهى دو نفر شاهد عادل . و آخرين آيه از سورهء برائت يافت نشد مگر نزد أبوخزيمة بن ثابت و ابو بكر گفت : آن را بنويسيد ، زيرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شهادت او را به منزلهء شهادت دو نفر مرد عادل قرار داده است . بنابراين زيد اين آيه را نوشت . و أمّا چون عمر آيه رجم را آورد آن را ننوشت چون عمر يك شاهد بود . »
و در اين صورت كه أبو زهره احاديث كلينى را قبول نمىكند چون همانطور كه او گفته است وى حديث تحريف را روايت كرده است ، بر عهده و ذمّهء اوست كه احاديث بخارى را به طور جمله و دسته جمعى قبول نكند به جهت اين حديث صريح و واضحى كه از عمر بن خطّاب و شهادت وى بر تحريف آورده است . كلام كلينى در نتيجه با آنچه بخارى و مسلم در اين باب ذكر نمودهاند اختلاف ندارد . و بناءً على هذا چرا شيخ ابو زهره بر كلينى تاخته و ستم روا داشته است و از بخارى و مسلم سكوت نموده است ؟ جواب اين نزد خواننده است .
و أيضاً بخارى در جزء چهارم در باب « طفَّة ابليس و جنوده » از عايشه روايت نموده است كه گفت : « پيامبر را سحر كردند تا به جائى كه در پندار او چنين بود كه كارى را كه نكرده بود كرده مىپنداشت . » و جصّاص كه يكى از پيشوايان حنفيّه است اين كلام را تكذيب كرده است و عين گفتار جصّاص اين است : « و ايشان از اين مطلب ، مطلب فظيعتر و ناهنجارترى را بر پيامبر جائز شمردند و آن بدين قرار است كه گمان كردند كه پيغمبر سحر شده است و سحر در آن حضرت عمل كرده است تا به جائى كه آن حضرت گفته است : براى من چنين تخيّل مىشود كه مطلبى را گفتهام در حالتى كه نگفتهام و مطلبى را انجام دادهام در حالتى كه انجام ندادهام » - تا اينكه جصّاص مىگويد : « و أمثال اين اخبار از موضوعات ملحدين است » . ( جزء أوّل از « احكام القرآن » جصّاص ص 55 طبع سنهء 1347 ه )