هامش
نه از سنّت بدان موجود نيست ؟ منظور و مراد شيخ ابو زهره از حملهء فراگير او بر شيخ كلينى صاحب « كافى » كه از وفاتش بيش از يكهزار سال مىگذرد چيست ؟ آيا شيخ مىخواهد ما را در جدلى عقيم وارد سازد در حالى كه ما با او و با غير او طالب وفاق و هم عقيدتى هستيم ؟ و من هر چه فكر خود را در ميدان اين موضوع و علّت اين حملهء كوبنده جولان دادم نتوانستم جهتى را بيابم غير از تأثّر او از أثر محيط خود و أثر وراثت كه در او باقى مانده است . و آيا بر اين گفتار ما شاهدى روشنتر از كلام وى در ص 36 وجود دارد كه مىگويد : « ما نمىتوانيم روايات كلينى را قبول كنيم زيرا وى مدّعى است كه امام جعفر صادق گفته است كه : در قرآن نقيصه و زيادتى است ؛ در حالى كه در اين كلام علماى بزرگ اثنا عشريه مثل مرتضى و طوسى و غيرهما او را تكذيب نمودهاند و از ابو عبد الله صادق نقيض آنچه را كه كلينى آورده است روايت نمودهاند . »
شيخ أبو زهره اين عبارت و مانند آن را در صفحات متعدّدى از كتاب بارها و بارها تكرار نموده است و تصويرى از كلينى ارائه مىدهد كه گويا او در اين قول متفرّد است و كسى ديگر به اين سخن تفوّه ننموده است . و اين گونه ارائهء تصوير به تضليل و گمراه نمودن اشبه است همچنان كه اينك از گفتار ما روشن مىگردد . و من نتوانستهام بفهمم چگونه او وجه شباهت را در آنچه كه كلينى در « كافى » نقل كرده است با آنچه كه هر يك از بخارى و مسلم در « صحيح » خود نقل كردهاند به بوتهء نسيان سپرده و دستخوش فراموشى قرار داده است ؟ بخارى در ج 8 ، ص 209 طبع سنهء 1377 ه مىگويد : « عمر بر روى منبر نشست و چون مؤذن از اذان ساكت شد برخاست و ثناى خداى را آن طور كه مىسزد بجا آورد و سپس گفت : أمّا بعد ؛ من براى شما مطلبى را مىگويم كه چنين تقدير شده است براى من كه آن را بگويم ؛ چرا كه من نمىدانم و شايد اينك من در برابر أجل و مرگم بوده باشم . پس هر كس آن را خوب بفهمد و ادراك كند و حفظ نمايد بايد آن را به مردم قبيله و ديار خود كه با راحلهاش بدانجا مىرود بيان كند . و كسى كه مىترسد آن را خوب نفهمد و ادراك ننمايد من جايز نمىدانم براى أحدى از مردم كه بر من دروغ ببندد . خداوند محمّد را به حق برانگيخت و كتاب را بر وى نازل كرد و از جمله چيزهائى كه نازل نمود آيه رجم بود . ما آن آيه را خوانديم و فهميديم و حفظ كرديم ، و رسول خدا رجم كرد و ما هم پس از او رجم كرديم ، و من نگرانم از آنكه اگر مدّت زمانى سپرى شود گويندهاى بگويد : قسم به خدا ما آيه رجم را در كتاب الله نيافتيم و بدين سبب با ترك فريضهاى كه خدا نازل نموده است گمراه شوند . و رجم در كتاب خدا ثابت و حقّ است بر مردان محصن و زنان محصنهاى كه زنا كردهاند اگر بيّنهاى قائم گردد ، يا زن آبستن شود ، و يا اقرار و اعتراف متحقّق شود . از اين گذشته ما اين طور بوديم كه از جمله آنچه در كتاب خدا مىخوانديم اين آيه بود : أنْ لا ترغَبوا عن آبائكم فإنّه كفرٌ بكم أن ترغَبوا عن آبائكم . اين است آنچه بر زبان خليفهء ثانى در « صحيح » بخارى وارد است و اين