تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
و ليكن دائماً در آنجا كسى بود كه بر عليه شيعه با كتابى به اسم « فَصْل الخِطاب فى إثبات تَحْريفِ كتابِ رَبِّ الأرْبَاب » احتجاج و تشنيع مىنمود كه مؤلّفش محمد تقى نورى « 1 » طَبَرسى متوفّى در سنهء 1320 هجرى مىباشد . وى شيعه است . و اين جماعت ايراد كننده مىخواهند مسؤوليّت اين كتاب را بر شيعه بنهند . و اين از انصاف به دور است . پس چه بسيار از كتابهائى است كه نوشته مىشود ، و در حقيقت در آنها تعبيرى نيست مگر از رأى خصوص كاتبان و مؤلّفانش ، و در آنها درست و نادرست ، غثّ و سَمين ، و حقّ و باطل وجود دارد ، و در طىّ آن كتاب ، خطا و صواب درج مىگردد ؛ و ما نظير آن را در ميان همهء فرقه‌هاى اسلامى مىيابيم و انحصار به شيعه و غير شيعه ندارد . و در حقيقت آن كتاب « فَصْل الخِطاب » به أهل سنّت و جماعت ، نزديكتر و چسبنده‌تر است تا به جماعت شيعه . « 2 » آيا جايز است براى ما آنكه مسؤليّت كتابى را كه وزير فرهنگ مصر و رئيس أدب عربى : دكتور طه حُسَين دربارهء « قرآن و شعر جاهلى » نوشت بر أهل سنّت و جماعت تحميل نمائيم ؟ ! آيا آنچه را كه بخارى كه كتابى است صحيح نزد عامّه دربارهء نقص و زيادت در قرآن آورده است و همچنين صحيح مسلم و غيره ؟ ! و ليكن ما بايد از اين تحميلها إغماض كنيم و سَيّئه را با حَسَنه پاداش دهيم ؛ و چقدر عالى و زيبا در اين موضوع استاد محمّد مدنى رئيس دانشكدهء شريعت در دانشگاه الأزهر گفته است آنجا كه در نوشتجاتش مىگويد : مَعاذَ الله از آنكه إماميّه ، قائل به نقص در قرآن باشند ، چرا كه فقط رواياتى است كه در كتبشان روايت شده است همانطور كه مثل آن در كتب ما روايت شده است . و
هامش
( 1 ) نام مؤلّف آن حاج ميرزا حسين ، و نام پدرشان محمّد تقى است . ( 2 ) به علّت آنكه كتاب « فصل الخطاب » چيز مهمّى نزد شيعيان به حساب در نمىآيد ، در حالى كه روايات نقيصه و زيادتى در قرآن را صحاح أهل سنّت و جماعت أمثال بخارى و مسلم و « مسند » امام احمد تخريج نموده‌اند .