هامش
مىباشد . امامى چگونه مىشود معتزلى باشد ؟ كتاب « شافى » مرتضى ردّ كتاب « مغنى » قاضى عبد الجبّار است كه وى از مشهورترين مشايخ علماء معتزله است . و ليكن گروهى عادت كردهاند به اينكه جماعتى از محقّقين علماء اماميّه را نسبت به اعتزال دهند به سبب موافقتشان با معتزله در بعضى از مسائل مانند مسألهء رؤْيَت و حُسن و قُبح و أمثالهما . و اين خطا مىباشد و گويندهاش به غلط رفته است . چرا كه معتزله به آنان كه أهل سنّت ناميده مىشوند نزديكترند تا به شيعه ؛ چون با آنها در امر خلافت و در اخذ فروع دين از ائمّهء اربعهء عامّه موافقت دارند .
و امّا أبو يَعْلِى ميلاد طوسى نامى است محرَّف ، و صحيحِ آن : أبو يعلى سَلّار است و ليكن وصفش به طوسى خطا مىباشد ؛ بلكه او سلّار ديلمى است . و سيّد مرتضى شاگرد دگرى دارد به نام شريف أبو يعلى محمّد بن الحسن الجعفرى ؛ و از تلامذهء سيّد مرتضى شيخ أبو جعفر محمّد ابن حَسَن طوسى مىباشد ؛ امّا ابن حَزم به جهت شدّت تفحّص و تحقيقش ( ! ) هم اسم و هم صفت را تحريف نموده است . امّا أبو القاسم رازى ظاهراً آن نيز نامى محرّف باشد ؛ چون ما در أصحاب سيّد مرتضى أحدى را بدين اسم نمىشناسيم . و ما در بحث هشتم ذكر نموديم كه : صدوق از اعتقاد إماميّه ، عدم نقص و عدم زياده را در قرآن به شمار آورده است . و از اينجا دانسته ميگردد كه : گفتار ابن حَزم افترائى محض مىباشد . علاوه بر اينها اختلاف در برخى آيات قرآن در عصر صحابه موجود بوده است : ابن مسعود اين طور قرائت كرده است : فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ إلى أجَلٍ مُسَمًّى . اين را طبرى در تفسيرش حكايت نموده است . و در آتيه هنگام ذكر كلام ابن حَزم خواهد آمد گفتار بعضى از آنان كه أهل سنّت ناميده مىشوند به وقوع نقيصه در قرآن . و مسلمانان در بسم الله الرّحمن الرّحيم اختلاف نمودهاند كه آيا آن جزئى از سورهها مىباشد يا نه ؟ أبوحنيفه آن را جزء نمىداند و شافعى آن را جزء ميداند و أئمّهء أهل بيت آن را جزء ميدانند . و علماى علم اصول گفتهاند : آنچه با خبر واحد نقل شود از قرآن نمىباشد . و اين اعترافى است از ايشان به وقوع خلاف . امّا جميع اين سخنان گفتارى است شاذّ و مسبوق و ملحوق به إجماعى كه بر عدم زياده و نقيصه قائم مىباشد .
آية الله أمين عاملى در همين كتاب در ص 141 تا ص 145 مىفرمايد : رافعى در كتاب « اعجاز القرآن » ص 185 گويد : امّا رافضيان - أخزاهم الله - اين طور بودند كه مىپنداشتند قرآن تبديل يافته است و در آن كمى و زيادى روى داده و از مواضع خود تحريف يافته است ؛ و امَّتْ اين عمل را با سنّت نيز به جاى آوردند . و تمام اين كارها و دستبردها از پندارهاى شيخشان و عالمشان هِشام بن حَكَم بوده است براى أسباب و أغراضى كه اينجا محلّ شرح آن نمىباشد ؛ و رافضيان از روى جهالت و حماقت از كلام او پيروى كردند - انتهى .
و ما مىگوئيم : أمّا شتاب او در سَبّ و شتم به واسطهء آن است كه : « هر كوزه از آن همان برون