محمّد قلى خان را كه معتقد به نبوّت مُسَيْلَمهء كذّاب بود ، ديد .
مصنّف كتاب « دبستان مذاهب » همانطور كه نامش را در كتاب پنهان داشته است همچنين در إخفاء مذهبش تعمّد داشته است ؛ براى آنكه كلامش را در اين كتاب كه براى شناختن عقائد مذاهب و ملل و نحل است بر تعصّب حمل ننمايند .
او در آخر كتاب مىگويد : بعضى از أعزّهء دوستان به من گفتند : سيّد مرتضى رازى كتاب « تبصرة العوام » را در بيان عقائد و مذاهب تأليف نمود و ليكن از نوشتهء او چنين بر مىآيد كه : جانبى را گرفته و آن را تأييد كرده است ، و بدين جهت گوينده متّهم مىشود و حقايق مختفى مىگردد ؛ و علاوه بر اين برخى از عقائد پس از سيّد مرتضى پديد آمده است كه در زمان او نبوده است و ناچار بايد بيان شود .
روى اين گفتارِ بعضى از أعزّه ، من پاسخ وى را با اين تأليف اجابت نمودم و در آن ذكر نكردم چيزى را مگر آنچه أهل فرقههاى مختلف خودشان در كتبشان ضبط نمودهاند ، يا آنكه با أقوال خودشان براى من شفاهاً بيان نمودهاند ؛ با مراعات عين تعبيراتى كه از هر يك از أشخاص خودشان ، در عباراتشان بيان نمودهاند ، و عين آنچه خودشان در كتابهايشان بدان تعبير ذكر نمودهاند ؛ براى آنكه حقايق پنهان نشود و گفتار من بر تعصّب و جانبدارى از يك طرف حمل نگردد .
مرحوم علّامهء طهرانى قدِّس سرُّه مىفرمايد : و ليكن از گوشه و كنار كلماتش و ترتيب مطالب و بيان أدلّهء أقاويلش به دست مىآيد كه : حق نزد او مذهب إماميّه بوده است .
وى در اوَّل تعليم ششم كه متعلّق به ملل إسلاميّه است گويد : در اينجا از دو نظر بحث داريم ؛ چون أهل اسلام بر دو قسم منقسم مىشوند : سُنّى و شيعى . و پس از آن شروع مىكند به ذكر فرقههاى أهل سنّت تا آخرشان ؛ و سپس شروع مىنمايد در نظر دوّم كه دربارهء شيعه مىباشد و ابتدا مىكند به ذكر اثنا عشريّه و ذكر عقائدشان .
مىگويد : شنيدم از علماى شيعه گفتارشان را و إدراك كردم از ايشان در لاهور در سنهء 1053 مولى محمّد معصوم ، و مولى محمّد مؤمن ، و مولى إبراهيم را كه در تشيّع متعصّب بود . و در وجه تعصّب او ذكر نموده است كه : وى أئمّه عليهم السلام را در
امام شناسى (فارسى) — صفحة 136
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٣٦