و جواب از وجه دوم آن است كه : دعوى امتناع عادى جزاف گوئى روشن است . آرى عقل تجويز مىكند عدم موافقت تأليف قرآن را فى نفسه با واقع مگر آنكه قرائنى دلالت بر اين معنى نمايد ؛ و آن قرائن ، موجود و قائمند بر إفادهء اين مرام همچنان كه ذكر نموديم . و امّا اينكه عقل حكم كند به وجوب مخالفت تأليف با واقع امر ، همانطور كه مقتضاى امتناع عادى است ؛ پس چنين حكمى را ندارد .
و جواب از وجه سوم آن است كه : جمع نمودن أميرالمؤمنين عليه السّلام قرآن را و حمل نمودن آن را به سوى ايشان ، و عرضه داشتنش بر آنان ، دلالت بر مخالفت آنچه كه آن حضرت جمع فرموده بود با آنچه كه آنها جمع نموده بودند در حقيقتى از حقائق دينيّهء أصليّه و يا فرعيّه ندارد ، مگر آنكه آن خلاف در چيزى أمثال ترتيب سُوَر يا آيات از سورههائى باشد كه به تدريج نازل شده است ، به طورى كه اين خلاف به مخالفت در بعضى از حقائق دينيّه بازگشت نكند .
و اگر اينچنين مىبود ، أمير المؤمنين عليه السّلام در صدد معارضه بر مىخاست و احتجاج مىكرد و دربارهء آن قرآن دفاع مىنمود ، و به مجرّد إعراضشان از مجموعهء گرد آوردهاش و استغنايشان از او قناعت نمىورزيد ، همچنان كه از او روايت شده است كه : در موارد بسيارى قيام كرده و به معارضه برخاسته است .
و از آن حضرت در هيچ يك از احتجاجاتش روايتى وارد نشده است كه : در امر ولايت خود و نه غير آن ، آيهاى و يا سورهاى را كه دلالت بر آن نمايد قرائت كرده باشد ، و آنها را مُجاب كند به آنكه آن آيه و يا سوره اسقاط و يا تحريف شده است . « 1 »
و اگر سكوتش از اين معارضه به جهت حفظ وحدت مسلمين و تحرّز از شَقّ عَصاى آنان بود ، اين منظور متصوّر است پس از استقرار امر و اجتماع مردم بر آنچه
هامش
( 1 ) قرائتى كه امروز براى ما متواتر است منحصر است در مصحف زيد بن ثابت ؛ و علّامهء حلّى قدِّس سرُّه در « تذكره » در باب قرائت فرموده است : اين قرائت از مصحف أمير المؤمنين عليه السّلام است كه عثمان آن را نگه داشت و بقيّه را هر چه بود سوزانيد . و اين گفتار منافات ندارد با آنكه زيد بن ثابت مأمور جمع آن شده باشد . چون آنچه را كه زيد نوشت طبق مصحف آن حضرت بود .