و آيا براى قرار دادن كلام منسوخ التّلاوة و به كلّى فراموش شده و از نظر افتاده ، معنايى غير از إبطالش و ميراندنش متصوّر است ؟ و آيا قرار دادن قول نافع را به حيثيتى كه ابداً نفعى ندهد و صلاحيّت إصلاح مفاسد امور را نداشته باشد ، غير از إلغائش و طرحش و إهمالش معنى ديگرى تصوّر مىگردد ؟ ! و اين امور چگونه با بودن قرآن در عنوان ذِكْر جمع مىشود ؟ !
پس بر اين اساس مذكور ، روايات تحريف وارده و مرويّهء از طرق فريقين و همچنين روايات مرويّه در نسخ تلاوت برخى از آيات قرآنيّه ، با مخالفت قطعيّه ، مخالف با كتاب الله خواهد بود .
و جواب از وجه چهارم آن است كه : در اصل اخبارى كه حكم مىنمايند به مماثلت حوادث واقعهء در اين امَّت با آنچه كه در بنى إسرائيل واقع شده است ، جاى شكّ و شبهه نيست آنها أخبارى متظافر بلكه متواتر مىباشند ، و ليكن اين روايات دلالت ندارند بر مماثلت از جميع جهات ؛ و اين گفتارى است معلوم و ظاهر ؛ بلكه ضرورتْ ، ادّعاى مماثلت من جميع الجهات را از بين مىبرد .
بنابراين مراد از مماثلت ، مماثلت است إجمالًا از جهت نتائج و آثار . در اين صورت جائز است كه مماثلت اين امَّت با بنى اسرائيل در مسألهء تحريف كتاب الله فقط در حدوث اختلاف و تفرّق ميان امَّت به انشعاب ايشان به مذاهب متشتّتهاى باشد كه بعضى بعض ديگر را تكفير كنند و به هفتاد و سه فرقه منقسم گردند همان طورى كه نصارى به هفتاد و دو فرقه ، و يهود به هفتاد و يك فرقه منقسم شدند ؛ و اين حقيقت در كثيرى از اين روايات وارد است حتّى اينكه بعضى از ايشان ادّعاى تواترشان را نمودهاند .
و معلوم است كه تمام اين فرقهها در آنچه كه اختيار كردهاند به كتاب الله استناد نمودهاند ؛ و اين معنى وجهى ندارد مگر از جهت تَحْرِيفُ الْكَلِمِ عَنْ مَوَاضِعِهِ ؛ و از جهت تفسير قرآن كريم با رأى ، و ديگر اعتماد بر أخبار واردهء در تفسير آيات بدون عرض به كتاب الله و تمييز صحيحشان از سقيمشان .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 112
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١١٢