تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
گفت : ديگر كسى را باور نداريد كه حتماً بهشت برود ؟ گفتم : فاطمه زهرا عليها السلام را نيز يقين داريم . گفت : به چه دليل ؟ گفتم : چون در حديث دارد كه پيغمبر فرمود : فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّى ، مَنْ آذاها فَقَدْ آذانى ، وَ مَن آذَانِى فَقَدْ آذَى اللهَ - الخ . اگر فاطمه را خدا به جهنّم ببرد ، فاطمه و پيغمبر را اذيّت كرده و هرگز خدا پيغمبر را اذيّت نمىكند . گفت : خبيث ، فقط ابو بكر و عمر را قطع ندارى كه به بهشت مىروند ؟ گفتم : من خبيث‌تر از خودم را نگاه مىكنم و آن تو هستى ! شما بايد هميشه از روى دليل و مدرك صحبت كنى و تعصّب را كنار بگذارى . اگر پيغمبر و ابو بكر در بهشت رفتن ابو بكر شك داشته باشند تو مىگوئى : من يقين داشته باشم ؟ گفت : در كجا دارد كه اين دو در بهشت رفتن او شك داشته‌اند ؟ ! من حديث را خواندم و گفتم : نه تنها از اين حديث معلوم مىشود كه پيغمبر شكّ داشته‌اند ، بلكه استشمام عدم ايمان و دخول در جهنّم آنان نيز مىشود . چون بالصّراحه رسول الله مىفرمايد : شهادت نمىدهم . على اىّ حال با اين حديث شما به من مىگوئى : يقين داشته باشم ؟ ! اگر ابو بكر شك ندارد ، چرا سؤال كرد ؟ اگر رسول خدا شكّ ندارد چرا فرمود : نه ؟ و نيز از اين حديث معلوم مىشود كه بيعت با رسول و قتال با دشمنان دين و اداء سائر فرائض ، نفعش موقوف به اين است كه انسان تا آخر عمر كارى كه بر خلاف رضاى خدا و پيغمبر است انجام ندهد و الّا ممكن است بعضى معاصى اثر عبادات سابق را خنثى كند . بعداً ايشان گفتند : اين حديث را به من نشان دهيد ! گفتم : « مُوَطّأ » مالك را بياور تا به تو معرفى كنم . خلاصه بنده در برگشتن ، قضيّه را خدمت مرحوم آية الله العظمى عرض كردم و ايشان هم خيلى مسرور شدند . » تا اينجا نامهء ايشان دربارهء اين حديث خاتمه مىيابد . ايشان گفتند : چون سال بعد به حج مشرف شدم ، سرهنگ سنبل را ملاقات كردم و از حال او پرسيدم . گفت :