اميد اسلام و هدايتشان .
همهء آن كافران از ارحام بلكه بعضى از ارحام قريب رسول خدا بودند و در حقيقت حكم وصلهء تن و فرزند را داشتند اما فرزند خودخواه و مغرور ، كه براى اطفاء نور پيامبر قريب پانصد كيلومتر از مكّه به مدينه حركت مىكنند آن هم با چنين كيفيتى براى آنكه رياست و امارت دست تو نيفتد و ما زير بار حكم تو نرويم .
اما اين جهالت بود ، جهالت عميق توأم با صفات كبر و حَسَد و كينهتوزى و انتقام و طمع . و در برابر اين همه زشتيها پيامبر مىفرمود : اللّهُمّ اهْدِ قَوْمى فَإنّهُمْ لا يَعْلَمُونَ « 1 » . « بار پروردگار من ! قوم مرا هدايت كن ، زيرا اين كردار آنها ناشى از جهل است . »
ابن ابى الحديد ، از واقدى نقل مىكند كه : سعد بن ابى وقّاص مىگويد : سوگند
هامش
( 1 ) روضة الصّفا » مير خواند طبع سنگى ، جلد دوم و در « سفينة البحار » ج 1 ، ص 412 گويد : قال القاضى عياض فى « الشّفاء » : و روى انّه لمّا كسرت رباعيّته و شجّ وجهه يوم احُد ، شقّ ذلك على اصحابه شديداً و قالوا : لو دعوت عليهم ! فقال : إنّى لَم ابعث لعّاناً و لكنّى بعثت داعياً و رحمةً . اللّهم اهد قومى فإنّهم لا يعلمون ! ثمّ قال القاضى بعد رواية اخرى قريبةٍ من ذلك ، انظر ما فى هذا القول من جماع الفضل و درجات الإحسان و حسن الخلق و كرم النّفس و غاية الصّبر و الحلم اذ لم يقتصر صلى الله عليه و آله و سلّم على السّكوت عنهم حتّى عفى عنهم ثمّ أشفق عليهم و رحمهم و دعا و شفّع لهم فقال : اللّهمّ اغفر أو اهد ، ثمّ أظهر بسبب الشّفقة و الرحمة بقوله : لقومى ، ثمّ اعتدز عنهم بجهلهم فقال : فانّهم لا يعلمون .
أقول : چه خوب شاعر پارسى زبان در وصف آن حضرت سروده است :اى قمر طلعت و مكّى مطلع * مَدَنى مهد و يمانى برقع
شقّه برقع تو برق افروز * لمعه نور رُخت برقع سوز
ليلة القدر ز مويت تارى * وحى منزل ز لبت گفتارى
با تو آنان كه درِ جنگ زدند * دُرّ دندان تو را سنگ زدند
گوهرين جام لبت را خستند * ساغر دولت خود بشكستند
دُر دندانت به خون پنهان شد * رشته لؤلؤ تو مرجان شد
گوئيا صيرفى مُلك و مَلَك * زد از آن سنگ زرت را به محك
لا جرم حُقّهات از ضربت سنگ * اهدِ قومى به برون داد آهنگ