حكايت كرده است كه : در غزوهء احد به ابو بكر و عمر جراحت رسيد و بازگشتند . « 1 »
بازگشتن أبو بكر و عمر از جنگ معلوم شد ولى جراحت رسيدن به آنها كذب محض است يا در ترجمهء « تاريخ طبرى » تعمّد بر تحريف شده است و يا در نقل از ترجمه . به هر حال اينك نزد حقير دو دورهء مختلف از « تاريخ طبرى » موجود است و در هيچكدام چنين مطلبى نيست و نيز در تاريخ « البداية و النّهاية » ابن كثير دمشقى با شدّت تعصّبش در سنّى گرى نيست و در « سيرهء حلبيّه » و « سيرهء ابن هشام » نيست و در تاريخ « كامل التواريخ » ابن اثير جزرى و « روضة الصفا » مير خواند ، و « حبيب السّير » خواند مير و « تاريخ مسعودى » و « تاريخ يعقوبى » و حتّى در « مغازى » واقدى كه قديمترين اسناد تاريخى است به اين مطلب اشارهاى هم نشده است ، و ابن ابى الحديد در « شرح نهج البلاغة » نياورده است « 2 » .
[ رسول خدا در احد قصد كشتار نداشت ]
نكتهء دوم : ما در اينجا فقط از آيه :
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ
و شأن نزول آن در غزوهء احد ذكرى نموديم اما تمام خصوصيات و وقايع روز احد بسيار است ، هر كس به تاريخ مفصل آن بپردازد مىبيند كه مشركين قريش در اين روز با مسلمين جنگ نكردهاند بلكه قصّابى نمودهاند و در زير ساطور خود تكه تكه كردهاند . معذلك پيغمبر أكرم صلّى الله عليه و آله در صدد خونريزى و كشتار نبود و در مقام تلافى و فرونشاندن احساسات نبود ، فقط او دفاع مىكرد . هر وقت حمله مىكردند دفاع مىنمودند ، و پس از پايان جنگ دستور قتل و غارت و يورش نداد . زيرا مأموريت او از جانب خداوند كشتار نبود ، مأموريت او هدايت و ارشاد آنان به اسلام بود كه با أخلاق عظيم و صفات كريمهء خود همانها را مسلمان كرد و بسيارى از سركردگان آن جيش همچون خالد بن وليد و عكرمة بن أبى جهل مسلمان شدند . حالا شما ببينيد چقدر مأموريّت او دقيق است ، كه هم بايد دفاع كند و بكشد و هم بايد دست نگه دارد به
هامش
( 1 ) همانطور كه قبلاً گذشت حرف ذال ، ص 86 ، ستون سوم .
( 2 ) داستان غزوه احد را ابن أبى الحديد مفصلًا در « شرح نهج البلاغة » از طبع دار إحياء الكتب العربيّة ج 15 ، از ص 3 تا ص 60 آورده است .