اينها . »
از اين روايت اوّلًا مىفهميم كه : جهاد در احد براى ابو بكر فائدهاى نداشته و رسول خدا صلى الله عليه و آله امضاى سلامت در دين ، و رهائى از گناهان موبقهء مهلكه ، و از تغيير و تبديل در عقيده و نيّت ، و حوادث ، و تنافس و پيش افتادن در رياست و حبّ جاه ، و ايمان صحيح را دربارهء وى ننمودهاند ، و به عبارت مختصر امضاى بهشتى بودن او را نكردهاند .
و ثانياً چون پيامبر عالم به غيب بوده و از وقايع و حوادث ساليان درازى قبل از آن حادثه و واقعه خبر دادهاند ، عبارت ايشان كه مىگويند : من نمىدانم پس از من چه كارى انجام مىدهيد و چه حادثهاى مىآفرينيد ، به منزلهء اين است كه : چون مىدانم پس از من چه بدعتهائى به وجود مىآوريد و چه حوادثى به پا مىكنيد ، فلهذا شما مانند شهداى احد كه پاك و پاكيزه از جهان رفتند نيستيد و بنابر اين حتماً دوزخى خواهيد بود !
و ثالثاً اگر ابو بكر مرد حق طلبى بود ، مىبايست پس از اين اخبار رسول خدا و گريهاش ، از پيامبر بپرسد : ما چه كارى انجام مىدهيم ؟ شما به ما راه نجات از آن حوادث و كوارث را نشان دهيد ، تا ما دچار به آن گناهان موبقه و مُهلكه نگرديم و آن بدعتها را پيش نياوريم و به سلامت بمانيم تا همطراز شهداى احد رو سپيد و سرافراز باشيم ! اما او سخن رسول خدا را قطع كرد و با گريه و گفتار به اينكه : ما پس از تو زنده نباشيم ، مطلب را بريد . « 1 »
هامش
( 1 ) شيخ مفيد در « امالى » طبع جامعة المدرّسين ص 37 و ص 38 با سند متّصل خود روايت مىكند از ابن ابى مليكة از عائشه كه گفت : از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىگفت : إنّى على الحوض أنظر من يرد عَلَىّ منكم و لَيُقْطَعَنّ بِرِجَالٍ دُونى ، فأقَولُ : يَا ربّ أصْحابى أصْحابى ، فيُقَال : إنّكَ لا تَدْرى ما عَمِلُوا بَعْدَكَ ! إنّهُم ما زالوا يَرْجعون عَلَى أعْقَابهم الْقَهْقَرَى . « من بر كنار حوض كوثر هستم كه مىنگرم افرادى از شما بر من وارد مىشوند و بعضى از مردان را از من مىبُرَند و از دسترسى به من باز مىدارند و من مىگويم : اى پروردگار من ! اينان اصحاب مَنند ، اصحاب منند ، در اين