« يحيى بن يحيى ليثى مىگويد : حديث كرد براى من مالك از ابو نضر هم پيمان عمر بن عبيد الله كه به او چنين رسيده است كه : رسول خدا صلّى الله عليه و آله دربارهء شهداى احد فرمود : اينها جمعيتى هستند كه من شهادت مىدهم بر آنها . ابو بكر گفت : اى رسول خدا ! آيا ما برادران آنها نيستيم كه اسلام آورديم همانطور كه آنان اسلام آوردند ، و جهاد كرديم همانطور كه آنان جهاد كردند ؟ ! رسول خدا صلّى الله عليه و آله گفت : آرى ! و ليكن من نمىدانم شما پس از من چه كارى را انجام مىدهيد ؟ ! در اثر اين كلام رسول خدا ، ابو بكر گريه كرد باز هم گريه كرد و سپس گفت : آيا ما پس از تو زندهايم ؟ ! » « 1 »
محمّد فؤاد عبد الباقى در تعليقه خود گويد : ابن عبد البرّ گفته است اين روايت در نزد جميع روات ، مرسل است و ليكن معنى آن مستند است از وجوه صحاح كثيرى . « 2 » و نيز اين عبارت را سيوطى در شرح خود آورده است . « 3 »
و سيوطى در شرح خود در معنى هَؤُلَاءِ أشْهَدُ عَلَيْهِمْ مىگويد : أىْ أشْهَدُ لَهُمْ بِالإيمَانِ الصّحِيحِ وَ السّلَامَةِ مِن الذّنُوبِ الْمُوبِقَاتِ وَ مِنَ التّبْديلِ وَ التّغْييرِ وَ الْمُنَافَسَةِ فِى الدّنْيَا وَ نَحْوِ ذَلِكَ . قَالَهُ ابْنُ عَبْدِ الْبِرّ « 4 » . « ابن عبد البرّ اين حديث را اين طور معنى كرده است كه : يعنى من درباره شهداى احد شهادت مىدهم به ايمان صحيح و سلامت از گناهان هلاك كننده و از تبديل و تغيير و تنافس در دنيا طلبى و أمثال
هامش
مىكنيد ؟ ! » فبكى أبو بكر و قال : إنّا لكائنون بعدك ؟ ! « پس أبو بكر گريه كرد و گفت : آيا ما پس از تو زنده مىمانيم ؟ ! » و نيز واقدى در همين كتاب در ص 309 آورده است كه : رسول الله صلّى الله عليه و آله دربارهء حمزه و سائر شهداى معركهء احُد فرموده است : أنا الشّهيد على هؤلاء يوم القيمة ! « من گواه بر عاقبت به خيرى اين جماعت هستم در روز قيامت . »
( 1 ) نظير اين روايت را ملّا على متّقى در « كنز العمّال » طبع بيروت ، ج 11 ، ص 179 ، حديث 31122 از رسول خدا صلى الله عليه و آله آورده است كه فرمود : السّلام عليكم يا اهل القبور ! لو تعلمون ما نجّاكم الله منه ممّا هو كائنٌ بعدكم ! هؤلاء خيرٌ منكم ، انّ هؤلاء خرجوا من الدّنيا و لم يأكلوا من اجورهم شيئاً و خرجوا و أنا الشّهيد عليهم ، و انّكم قد اكلتم من اجوركم و لا أدرى ما تحدثون من بعدى . ( ابن المبارك - عن الحسن مرسلًا )
( 2 ) « موطّأ » مالك ، با تحقيق محمّد فؤاد عبد الباقى ، ج 2 ، ص 461 .
( 3 ) « تنوير الحوالك » ج 2 ، ص 18 .
( 4 ) « تنوير الحوالك » ج 2 ، ص 18 .