بنابر اين آن عفو اوّل راجع به كسانى است كه از فرار خود نادم شدند و به پيامبر بازگشتند و اين در وقتى بود كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله از مشركين مفارقت كرده به سوى شِعْب آمد ، اگرچه بازگشتن اين دسته از مؤمنين تدريجاً و پس از علم به عدم قتل رسول الله بوده است . و دربارهء آنها است :
وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ .
و عفو دوم راجع به كسانى است كه بر فرار ادامه دادند و به پيامبر گمان بد بردند و گفتند : اگر ما بر حقّ بوديم نمىبايست كشته شويم . و دربارهء آنهاست :
وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ .
البتّه سخن در اصحاب رسول الله و مؤمنين است كه به اين دو گروه تقسيم شدند ، و اين مربوط به منافقين نيست . زيرا حال منافقين همچون عبد الله بن ابَىّ و دار و دستهاش را خداوند مستقلّاً در آيات آتيه بيان مىكند . « 1 »
[ ترديدى در فرار عمر و عثمان در احد نيست ]
عُمَر نيز خودش معترف است كه در روز احد فرار كرده است . ابن ابى الحديد مىگويد : « 2 » كسانى كه استدلال مىكنند به فرار عمر در روز احد شاهد مىآورند روايتى را كه وارد شده است كه : در أيّام خلافت عمر زنى نزد او آمد و يكى از بُرْدهائى را كه در حضور وى بود طلب نمود و با آن زن دختر عمر بن خطاب نيز آمده بود ، او هم طلب بُرْد مىكرد . عمر به آن زن بُرد را داد و به دخترش نداد . از علّت اين كار پرسيدند ، گفت : پدر آن زن در روز احد ثابت بماند و پدر اين زن فرار كرد و ثابت نماند . « 2 » ، « 3 » ، « 4 »
هامش
( 1 ) در اين مطالب استفاده از « الميزان فى تفسير القرآن » ج 4 ، ص 43 تا ص 54 شده است كه به طور خلاصه و فشرده بيان شد .
( 2 ) شرح نهج البلاغة » طبع دار احياء الكتب العربيّة ، ج 15 ، ص . 22
( 3 ) ابن ابى الحديد در « شرح نهج البلاغة » از طبع دار احياء الكتب العربية ، ج 11 ، ص 100 از فضيل بن عياض روايتى را درباره عمر نقل مىكند از جمله مىگويد : أعطَى رجلًا عَطاءه أربعةَ آلَافِ دِرهم ثم زاده ألفاً . فقيل له : أ لا تزيد ابنك عبد الله كما تزيد هذا ؟ فقال : ان هذا ثبت أبوه يَومَ احد ، و انّ عبد الله فرّ أبوه و لم يثبت .
( 4 ) واقدى در « مغازى » ج 1 ، ص 271 گويد : حديث كرد از براى ما يعقوب بن محمّد از