در اين آيه مىبينيم : فقط در دو صورت اجازه داده شده است مسلمان به دشمن پشت كند : اوّل آن كه از روى مصلحت رزمى بخواهد از مَيْمنه مثلًا به مَيْسره و يا از قَلْب به جَناح آيد . دوّم آنكه بخواهد خود را به گروهى از مسلمين و يا غير مسلمين برساند و از آنها براى ازدياد نيرو و عدّه و عُدّهء كارزار استمداد كند . در غير اين دو صورت گريختن از جنگ با كفّار جائز نيست و وعدهء آتش دوزخ و غضب خداوندى داده شده است . « 1 »
اين مطلب كه دانسته شد اينك مىگوئيم : فرار عثمان تا سه روز در جائى كه نقطهء دور دست از مدينه است ، چه محملى دارد جز غضب خدا و آتش جهنّم و بازگشتن بد ؟ چگونه خدا او را آمرزيده است ؟ آيا آيه قرآن دربارهء او و همقطارانش منسوخ
هامش
( 1 ) « خيانتها و جنايتهاى عثمان منحصر در فرار از زحف و پناه دادن معاوية بن مغيره مُثله كننده حضرت حمزه و به شهادت رساندن حضرت رقيّه را با ضرب نبوده است . از جمله جنايات او پناه دادن ( در پنهان نگهداشتن ) و آوردن به مدينه عبد الله بن أبى سرح برادر رضاعى او بوده است . طبرى و ابن أثير در تاريخ خود در باب خلافت عثمان گويند : چون در زمان عثمان ابن عفّان معارضات بر عليه او زياد شد و مردم ، بسيارى از امور را بر وى منكر شمردند ، با مروان بن حكم و معاويه مشورت كرد . آنها به او گفتند : لشكر براى فتح آفريقا بفرست تا مردم بدان مشغول شوند و مجال آن را پيدا نكنند تا دربارهء تو گفتگو داشته باشند ، فلا تكون همّة أحدهم الّا دبرة خيله و القمّل يجرى على ظهره « در اين صورت اهتمام مردم منحصر در آن مىشود كه اسبان خود را تدبير كنند و شپش را كه بر پشتشان روان مىشود بزدايند » . و نيز طبرى و ابن أثير و صاحب « استيعاب » در ترجمهء عبد الله بن أبى سرح آوردهاند كه عثمان سپاهى به قيادت عبد الله بن أبى سرح براى فتح آفريقا روانه نمود . چون عبد الله آفريقا را فتح كرد ، عثمان تمام خراج آنجا را يك جا به او داد و هيچ كس را با او شريك ننمود . و عبد الله همان كسى است كه پس از ايمانش مرتدّ و كافر شد و رسول خدا خونش را هَدَر كردند . و چون حضرت رسول الله براى فتح مكّه حركت كردند به اصحاب خود سفارش كردند كه هر كجا وى را بيابند بكشند گرچه خودش را به پرده كعبه آويخته باشد . اما در مكّه عثمان او را پنهان كرد . چون فتح مكّه به پايان رسيد عثمان او را نزد رسول خدا آورد و شفاعت كرد . رسول خدا هيچ نگفت و انتظار مىكشيد كه يكى از مصاحبان برخيزد و او را بكشد . عمر گفت : چرا اى رسول خدا با گوشهء چشم اشارهاى به كشتن او ننمودى ؟ ! حضرت فرمود : نحن معاشر الأنبياء لا ينبغى أن تكون لنا خائنة الأعين « براى ما جماعت پيامبران سزاوار نيست با غمز و گوشه چشمى كارى را انجام دهيم » .