( 107 ) . « 1 »
[ اعتراف عثمان به فرار خود در جنگ احد ]
دربارهء فرار كردن عثمان تا سه روز در جنگ احد ، خودش به اين أمر معترف بوده و عمر نيز او را جزء فراريان به شمار مىآورده است . واقدى گويد : در ميان عبد الرحمن بن عوف و عثمان گفتگويى بود ، عبد الرحمن فرستاد در پى وليد بن عقبة و او را طلبيد و گفت : برو به سوى برادرت و آنچه را كه مىگويم به وى ابلاغ كن ، چون من جز تو كسى را سراغ ندارم كه بتواند ابلاغ كند . وليد گفت : بگو من ابلاغ مىنمايم .
عبد الرحمن گفت : بگو : عبد الرحمن مىگويد : من در غزوهء بدر حضور داشتم و تو حضور نداشتى ! و در غزوهء احد ثابت قدم بماندم و تو فرار كردى ! و در بيعت رضوان بودم و تو نبودى ! وليد آمد و او را ابلاغ كرد .
عثمان گفت : برادرم راست مىگويد ، من در غزوهء بدر تخلّف ورزيدم چون دختر رسول خدا صلّى الله عليه و آله مريضه بود و رسول خدا سهم من و پاداش مرا به من داد ، پس من مانند حاضرين بودم . و در روز احد فرار كردم و خداوند از من درگذشت . و أمّا در بيعت رضوان ، رسول خدا صلّى الله عليه و آله مرا به سوى مكّه فرستاد و گفت : عثمان در طاعت خدا و رسول خداست ، و رسول خدا با يكى از دستهايش با دست ديگرى بجاى من بيعت كرد و دست چپ پيامبر كه به جاى دست من بوده است حتماً از دست راست من بهتر است . چون وليد ، پيغام را براى عبد الرحمن بياورد ، گفت : برادرم راست مىگويد « 2 » .
و واقدى گويد : عمر بن الخطّاب نظر به عثمان بن عفّان كرد و گفت : اين از آن كسانى است كه خداوند از او درگذشته است ، و قسم به خدا كه خدا از چيزى در نمىگذرد و سپس او را ردّ كند . و عثمان در
يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ
پشت به جنگ كرده بود « 3 » .
هامش
( 1 ) الغدير » ج 3 ، ص . 24
( 2 ) « مغازى » واقدى ، ج 1 ، ص 278 و ص 279 بزنيد .
( 3 ) « مغازى » واقدى ، ج 1 ، ص 278 و ص 279 بزنيد