كسى كه به او مشك دهد يا كفش دهد يا طناب دلو دهد يا ظرف دهد . » و اين امور را رسول خدا با انگشتهاى دست راست خود يكايك مىشمرد .
[ جريان دستگيرى معاويه بن مغيره ]
أمّا عثمان او را برد و پناه داد و طعام داد و آشاميدنى داد و مركب سوارى داد ، و تجهيزات سفرش را تهيّه كرد تا حدّى كه تمام چيزهائى را كه پيغمبر بر كنندهء آنها لعنت فرستاده بودند همه را انجام داد و سپس در روز چهارم او را روانه كرد .
او هنوز از خانههاى مدينه خارج نشده بود كه خداوند مركبش را خسته كرد ، كفشش پاره شد ، قدمهايش خون آمد ، و با دست و كندهء زانو راه مىرفت تا سنگينى تجهيزات او را از پاى در آورده ، خود را كشان كشان به زير سايهء درخت سمرهاى رسانيد كه جاى مناسبى هم نبود .
بر حضرت رسول اكرم صلّى الله عليه و آله وحى رسيد و او را از جريان آگاه كرد پس حضرت به أمير المؤمنين عليه السلام فرمود : شمشيرت را برگير و تو با عمّار ياسر و شخص سوّمى حركت كنيد كه اينك معاويه در فلان جا در زير درخت سمره است . أمير المؤمنين عليه السلام آمده و او را كشتند . « 1 »
هامش
( 1 ) مجلسى رضى الله عنه در « بحارالأنوار » ج 6 ص 516 آورده است كه : ابن أثير در كامل التّواريخ راجع به غزوه حَمراء الأسد گويد : رسول خدا صلّى الله عليه و آله در بين راه اين غزوه به معاوية بن مغيرة بن أبى العاص و به أبى غِرّه جمحى برخورد كرد . ابو غرّه همان بود كه در جنگ بدر به دست مسلمين اسير شد و چون عرض حاجت به پيامبر آورد و گفت : تنگدستم و عيالات بسيار دارم ، پيغمبر وى را آزاد نمودند و از او پيمان گرفتند كه ديگر با رسول خدا جنگ نكند و كفّار را نيز در جنگ با آن حضرت كمك نكند . امّا او در جنگ احُد با كفار مكه خارج شده و آنان را بر عليه مسلمين ترغيب و تحريض به جنگ مىنمود . چون او را گرفته و به نزد پيغمبر آوردند گفت : يا محمد ! امْنُنْ عَلَىّ « اى محمد بر من منّت بگذار » حضرت فرمود : المؤمن لا يُلْدَغُ مِنْ جُحْرٍ مَرّتَيْنِ « مؤمن دو بار از يك سوراخ نيش نمىخورد » . و امر فرمود تا او را كشتند . و أما معاويه همان بود كه بينى حمزه را بريد و وى را مثله كرد با زمرهء آنان كه حمزه را مثله كردند ، و در بازگشت به مكّه راه را اشتباه كرد ، چون صبح شد به منزل عثمان بن عفّان آمد ، چون چشم عثمان به وى افتاد گفت : أهلكتنى و أهلكت نفسك « تو مرا به هلاكت افكندى و خود را هلاك نمودى » . او به عثمان گفت : خويشاوندى تو به من از همه نزديكتر است و من آمدهام نزد تو تا به من پناه دهى ! عثمان او را به داخل خانه برد و در ناحيهاى قرار داد . در اينجا مجلسى مفصلًا قضيّه را به همان نحوى كه ما از