ما اين قضيّه را از « مغازى » واقدى كه قديمىترين و معتبرترين اسناد تاريخى نزد عامّه است ذكر مىكنيم :
واقدى گويد : معاوية بن مغيرة بن ابى العاص آن روز فرار كرد و راه را گرفت و مىرفت ، شب را در نزديكى مدينه بخوابيد . چون صبح شد داخل در مدينه شد و آمد درِ منزل عثمان بن عفّان و در را زد ، زوجه او امّ كلثوم « 1 » دختر رسول الله صلى الله عليه و آله گفت : عثمان منزل نيست ، در نزد رسول خدا صلّى الله عليه و آله است .
معاويه گفت : بفرست در پى او بيايد چون در أوّل سال شترى را از وى خريدهام و پولش را ندادهام ، اينك پول شتر را آوردهام ، اگر مىگيرد و الّا بر مىگردم .
امّ كلثوم فرستاد دنبال عثمان و آمد و چون او را ديد گفت : وَيْحَكَ أهْلَكْتَنِى وَ أهْلَكْتَ نَفْسَكَ ، مَا جَاءَ بِكَ ؟ « اى واى بر تو ! مرا هلاك كردى و خودت را هلاك كردى ! حاجتت چيست ؟ ! »
گفت : اى پسر عمو جان ! هيچ كس از تو به من نزديكتر و سزاوارتر نيست ! عثمان او را در ناحيهاى از خانه داخل كرد و خودش به قصد گرفتن أمان براى او از پيغمبر صلّى الله عليه و آله به سوى پيغمبر رهسپار شد .
پيغمبر أكرم صلّى الله عليه و آله قبل از اينكه عثمان بيايد ، به أصحاب فرموده بودند : معاويه امروز صبح در مدينه است ، او را بيابيد . أصحاب ، او را طلبيدند و نيافتند و بعضى به بعض دگر گفتند : او را در منزل عثمان بن عفّان بيابيد . داخل در خانه عثمان شدند و
هامش
( 1 ) صحيح رقيّه است . چون امّ كلثوم بعد از رقيّه به نكاح عثمان درآمد و ارتحال او در سنهء نهم از هجرت است . توضيح آنكه : مورّخين آوردهاند و مجلسى نيز در « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 6 ، ص 707 و ص 708 تصريح دارند بر اينكه رقيّه را عتبة و امّ كلثوم را عتيق كه دو پسران ابولهب بودند در زمان قبل از اسلام تزويج كرده بودند و قبل از زفاف به امر ابولهب آنها را طلاق دادند . رقيّه را عثمان در مدينه تزويج كرد و از او يك پسر آورد به نام عبد الله كه در كودكى در شش سالگى ، خروس در چشم او منقار زد و پس از آن فوت كرد . و پس از رقيّه ، عثمان امّ كلثوم را تزويج كرد و او در سنه نهم از هجرت رحلت نمود .