تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨

[ اقرار عمر به فرار خود در جنگ احد ]

عمر مىگويد : من مانند ارْويّه « 1 » ( بز ماده ) از كوه بالا مىدويدم تا زمانى كه به نزد رسول خدا صلّى الله عليه و آله رسيدم و بر او اين آيه نازل مىشد :
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ
- الآية . و معنى وَ
مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ
اين است كه : پشت كند .
وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلًا
« 2 » و معنى اين آيه اين است كه : براى هيچ ذىروحى اين قدرت نيست كه بتواند بدون إذن خدا زودتر از وقت معلوم و مقدّر مرگش بميرد . « 3 » و همچنين واقدى ، از ضحّاك بن عثمان از ضمرة بن سعيد آورده است كه : رافع بن خَديج مىگويد : من در روز غزوهء احد كنار أبو مسعود أنصارى ايستاده بودم و او از آنان كه از أقوامش شهيد شده بودند ياد مىكرد و مىپرسيد . چندين نفر را براى او شمردند كه از جملهء آنها سَعْد بن رَبيع ، و خارِجَة بْن زُهَيْر بود و او
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
مىگفت و بر آنان طلب رحمت مىنمود ، و بعضى از مسلمين از بعضى ديگر دربارهء دوستش سؤال مىكرد ، و بعضى ديگر را خبر مىدادند . در اين حال خداوند مشركين را برگردانيد براى اينكه ياد كشتگان و غم و اندوه آنها را از بين ببرد . مسلمين ناگهان ديدند دشمنانشان بر بالاى ايشان آمده و از شِعب كوه تفوّق پيدا كرده‌اند و ناگهان كتيبه‌هاى مشركين يكى پس از ديگرى بيامدند و مسلمين فراموش كردند آن مذاكراتى را كه با هم داشتند . پيامبر صلّى الله عليه و آله ما را براى جنگ دعوت كرد و بر كارزار و رزم تحريض مىنمود ، و من نگاه مىكردم كه فلان و فلان در دامنهء كوه مىدوند . عمر مىگفت : چون شيطان فرياد زد : قُتِلَ مُحَمّدٌ من راه كوه را در پيش گرفتم و از كوه همچون ارْويّه ( بز ماده ) بالا مىپريدم ، تا به سوى پيامبر آمدم و او اين آيه را
هامش
( 1 ) در « صحاح اللّغة » ص 2363 گويد : الارْوِيّة : الانثى من الوعول ( يعنى بز ماده ) . ( 2 ) آيه 145 ، از سورهء 3 : آل عمران . ( 3 ) مغازى » واقدى ، ج 1 ، ص 321 و ص 322 .