مىكشم . پس با شمشيرش بر پيغمبر زد ، و در همان لحظهاى كه شمشير بر سر پيامبر كشيده بود ، عتبة بن أبى وقّاص تير به آن حضرت زد ، و در بدن آن حضرت دو زره بود . در اين حال پيغمبر در حفرهاى كه در برابر او حفر كرده بودند افتاد و پوست از دو زانويش كنده شد . و ضربهاى كه در اين حال ابن قميئه زد به واسطهء دو زره بودن آن حضرت كارگر نشد امّا به واسطهء فشار و سنگينى ضربه شمشير ابن قميئة ، پيامبر بدنش سست شد و به واسطهء همين ضربه بود كه در گودال بيفتاد . « 1 » رسول خدا صلّى الله عليه و آله از گودال برخاست و طلحه از پشت كمك كرد و على [ عليه السلام ] دو دست او را گرفت و از گودال بيرون آورده ، سرپا بايستاد . « 2 »
و نيز واقدى آورده است كه : أبو سعيد خُدْرى مىگفت : چهرهء رسول أكرم صلّى الله عليه و آله در روز احد آسيب ديد به طورى كه دو حلقه از حلقههاى كلاهخود در دو استخوان گونهء رسول الله فرو رفت و چون آنها را بيرون كشيدند خون مانند سيلان مشك جارى شد . « 3 »
آنگاه با چنين خصوصيّات و كيفيّاتى ، تنها گذاردن پيغمبرى كه انسان مدّعى است ازهرجهت بايد جان و مال و عِرضْ و ناموس و تمام جهات حياتى خود را فداى او كند چقدر دور از انصاف است ؟ ! تا آنجا كه آيه مباركهء قرآن شرح اين فرار را بازگو كند و مسلمين را در برابر اين خطيئهء عظيمه سرزنش نمايد
هامش
( 1 ) : در « اعلام الورى » ص 92 آورده است كه : چون در غزوهء احُد به رسول الله گفتند : چرا اين قوم را نفرين نمىكنى ؟ ! گفت : اللّهم اهْدِ قومى فانّهم لا يعلمون « بار پروردگارا قوم مرا هدايت كن زيرا كه آنان نمىدانند » . ابن قميئه كه از مشركين بود ، حربه دستى به آن حضرت پرتاب كرد كه به دستش اصابت كرد و شمشير از دستش افتاد ، و به رسول الله گفت : خُذها منّى و أنا ابن قميئة « بگير از من اين ضربه را ! من پسر قميئه هستم » . رسول الله صلّى الله عليه و آله گفت : أذلّك الله و أقماك « خدا تو را ذليل و خوار گرداند » . و عتبة بن أبى وقّاص چنان ضربهاى به رسول خدا زد كه دهانش خونآلود شد . و عبد الله بن شهاب سنگى از زمين برداشته و به مرفق آن حضرت زد .
( 2 ) مغازى واقدى » ج 1 ، ص 243 و ص 244 .
( 3 ) مغازى » ج 1 ، ص 247 .