تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْراكُمْ
. « 1 » « در آن وقتى كه به جاهاى دور مىرفتيد و به أحدى در پشت سر خود نظر نمىكرديد و رسول خدا هم در پشت سر شما در دستهء ديگر شما را فرا مىخواند . » اين داستان منهزمين و فراريان است كه مىفرمايد : در حال فرار و هزيمت به كوه بالا مىرفتند و حضرت رسول أكرم صلّى الله عليه و آله ايشان را ندا مىكرد : يَا مَعْشَرَ المُسْلِمينَ ! أنَا رَسُولُ اللهِ ! إلَىّ إلَىّ ؛ فَلَا يَلْوِى عَلَيْهِ أحَدٌ « 2 » « اى جماعت مسلمين ! من رسول خدايم ! به سوى من بيائيد ! به سوى من بيائيد ! پس يك نفر به سوى او برنمىگشت . » واقدى در ضمن آياتى كه در غزوهء احُد نازل شده است در تفسير كريمهء :
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ
« 3 » گويد : ابليس در روز احد به صورت جُعَالُ بْنُ سُراقَه ثَعْلَبى متصور شد و ندا داد : انّ مُحَمّداً قَدْ قُتِلَ « محمّد حقّاً و تحقيقاً كشته شد . » و مردم از هر سو پراكنده شدند . « 4 »
هامش
( 1 ) آيه 153 ، از سورهء 3 : آل عمران . ( 2 ) مغازى ، ج 1 ، ص 323 . ( 3 ) آيه 144 ، از سورهء 3 : آل عمران . ( 4 ) آية الله سيّد شرف الدّين عاملى در كتاب « النصّ و الاجتهاد » طبع دوّم ، ص 254 از « كامل » ابن أثير حكايت نموده است كه چون مردم شروع كردند به گفتن : قُتِل محمّد ، قُتِل مُحَمّد ، مسلمين رشته كارزار از دستشان رفت و با سرعت و بدون بصيرت و بى هدف پا به فرار گذاشتند . اولين كسى كه رسول الله را شناخت كعب بن مالك بود كه با بلندترين صداى خود ندا كرد : يا معشر المسلمين ! بشارت باد ، اين رسول خداست زنده است و كشته نشده است . رسول خدا به او اشاره كرد كه خاموش باش . ( براى آنكه دشمن نداند و به آن حضرت هجوم نياورد ) . و در ص 255 آورده است كه پس از غلبهء كفّار و كشته شدن حمزه و مثله كردن او ، ابو سفيان بر مسلمانان اشراف پيدا نمود و سه بار گفت : أ في القوم محمد ؟ « آيا در ميان شما محمد هست ؟ » حضرت فرمود : لا تُجيبوه ! « پاسخش را ندهيد ! » ابو سفيان گفت : أنشدك الله يا عمر أ قتلنا محمداً ؟ قال عمر : اللّهمّ لا و انّه ليسمع كَلامك ! « سوگند مىدهم تو را به خدا اى عمر آيا ما محمّد را كشتيم ؟ ! عمر گفت : به خدا سوگند نه ! و او الآن گفتار تو را مىشنود ! » در اينجا مىبينيم عمر صريحاً با رسول خدا مخالفت كرده و در اين موقع كه جان رسول خدا در خطر است ، حيات او را به دشمن اعلام نموده است .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 57 | السيد محمد حسين الطهراني