بارى منظور ما از گسترش اين بحث ، تنها گذاردن خلفاى مدّعى است كه با وجود حديث ثقلين كه بعداً معادل قرآن را ربودند ، اينك خود پيامبر را در شديدترين لحظات و دقايق - كه كتيبههاى دشمن از هر طرف به سوى او روان بودند و مقصد و مقصودشان كشتن بلكه اسير كردن و يا شكنجه و عذاب زجركش كردن آن حضرت بود « 1 » وى را تنها گذاردند و فرار را بر قرار اختيار نمودند و جان و نفس كثيف و آلودهء خود را از جان پيغمبر ، اكرم و اعظم و اعزّ و احبّ دانستند . فَوَيْلٌ لَهُم ثُمّ وَيلٌ .
عرض شد : در اين غزوه ، أبو بكر و عمر و عثمان هيچ جراحتى نديدند ، بلكه خراشى هم به بدنشان نرسيد و بلكه در ساير غزوات رسول خدا همچون بَدر و أحزاب و حُنَيْن نيز اينچنين بوده است . ما در هيچ تاريخى نيافتيم كه آنها مجروح شده باشند ، در حالى كه در غزوهء احد به أمير المؤمنين عليه السلام نود زخم رسيد و خودش فرموده است : شانزده زخم از آنها زخمهاى عميق و كارى بوده است و در هر شانزده بار به زمين افتادم و از حال مىرفتم و ديگر مالك خويشتن نبودم ، جبرائيل مىآمد زير بغل مرا مىگرفت و بلند مىكرد و مىگفت : اى على برخيز كه محمّد جز تو ياورى ندارد ! و چون جنگ به پايان رسيد و رسول خدا و أمير المؤمنين با مسلمين به مدينه بازگشتند أمير المؤمنين عليه السلام در فراش افتاد و براى معالجهء
هامش
( 1 ) واقدى در « مغازى » ج 1 ، ص 260 گويد : كعب بن مالك مىگفت : در غزوهء احد به من زخمهائى رسيد ، چون مشاهده كردم كه مشركين ، مقتولين از مسلمانان را با شديدترين و قبيحترين وجهى مثله كردهاند ، برخاستم و از ميان كشتگان بر كنار آمدم به طورى كه از آنجا دور شدم و در همانجا بودم كه ديدم خالد بن أعْلَم عُقَيْلِى زره بر تن كرده در حالى كه سر تا پايش از آهن مستور است ، مسلمانان را جمع كرده و مىراند و مىگويد : مجتمع و منقاد شويد همانطور كه گوسفندانِ گَر منقاد و مطيع صاحبان خود هستند ، و فرياد مىكشد : يا معشر قريش ! لا تقتلوا محمّداً ائسروه أسيراً حتّى نعرّفه بما صَنَعَ « اى جماعت قريش ! محمّد را نكشيد ، او را اسير كنيد تا به او بفهمانيم چهكار كرده است » . در اين حال قزمان قصد او را كرد و يك شمشير بر كتفش زد كه من از آن ضربه ريه او را ديدم .