علّامه آية الله مير حامد حسين هندى - أعلى الله مقامه در ردّ گفتار ابن جوزى و بخارى حقّ مطلب را استيفا نموده است ، و راجع به خصوص بخارى گويد : و بالجمله ، نزد ارباب نصفت ، اعراض بخارى از اخراج حديث ثَقَلين عموماً و به سياق مسلم خصوصاً خيانتى است عظيم و خبانتى است فخيم . بارالها ! مگر اينكه اعراض بخارى از اخراج خصوص سياق مسلم توجيه كرده شود به اينكه چون سياق مذكور از تحريف زيد بن ارقم سالم نيست ، و كلام خودش مشتمل بر بيان ابتلاء او به كِبَر سنّ و قِدَم عهد و نسيان در اوّل روايت ، شاهد آن است ، لهذا حضرت بخارى به مزيد احتياط - تَحَرّجاً مِنْ أنْ يَرْوِىَ حَدِيثاً مُحَرّفاً - ترك آن فرموده است ! ليكن مظنون نيست كه حضرات اهل سنّت كه دلداده أمثال زيد بن ارقم از صحابه كرام مىباشند ، برين توجيه به مقابله اهل حقّ اقدام نمايند مگر با وصف تسليم اين توجيه نيز وجهى براى اعراض از الفاظ و طُرُقى كه حاكم نيشابورى در كتاب « المستَدْرَك » آورده ، و صحّت آن بر شرط بخارى و نيز مُسْلِم واضح و عيان گرديده ، جز كتمان حقّ و الْطاطِ صدق به دست نمىرسد .
و از اينجا و أمثال آن مىتوان دانست كه بيچاره مسلم گاه گاهى لب به اظهار طَرْفٍ مِنَ الحقّ مىگشايد و درين گونه احاديث مثل بخارى اعراض كلّى نمىنمايد ، و همين است سبب در اينكه مرتبه كتابش نزد متعصّبين اهل سنّت به مرتبه كتاب بخارى نمىرسد ، « 1 » همچنان كه به مرتبه عناد و لجاج ابن جوزى نمىرسد . « 2 »
هامش
ضعيف شمرده است وجود ندارد و اين روايت را نيز ابو داود در « سنن » و ترمذى و عامّه محدّثين ذكر كردهاند و رزين در « جمع بين الصّحاح السّتّة » ذكر نموده است ، و چگونه بر جدّم مخفى ماند حديثى را كه مسلم در « صحيح » خود از حديث زيد بن ارقم روايت كرده است ؟ در اينجا سبط ابن جوزى حديث زيد بن ارقم را بيان مىكند . و در پايان آن مىگويد : الثقلان : الخطران العظيمان يعنى ثقلين به معنى دو چيز خطير و عظيم مىباشند .
( 1 ) « عبقات » ج 2 ، ص 933 .
( 2 ) ابن حجر هيتمى در « الصّواعق المحرقة » ص 89 دو ثلث از صفحه گذشته كه حديث