تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
چون وارد شهر شدند از كيفيّت آن كه در ديشب به وقوع پيوست در شگفت بوده‌اند ، آيا انسان مىتواند بگويد كه چون يكى از مُخْبرين ، يهودى بوده است و قول او حجّت نيست ، اصولًا نبايد بدين قضيّه اذعان نمود ؟ ! و نبايد بدين جهت آن را از قضاياى مسلّمه تاريخ به شمار آورد ؟ نه ، البتّه نمىتواند بگويد . زيرا قول يهودى در اينجا نقشى ندارد ، و ما آن را به عنوان استناد و استشهاد منحصر به فرد نمىآوريم . آن‌قدر قرائن بسيار و شواهد متيقّن الاعتبار در اينجا هست كه يهودى بگويد و يا نگويد در حجيّت اين حادثه شكّى نداريم . خيانت ابن جوزى در نزد ارباب علم و صاحبان درايت اين گونه است كه همه را به مذمّت خود برانگيخته است كه شما فرضاً بگو : عطيّه ضعيف و مردود است و روايت جمله كوفيان مناكير است ، شما با روايات صحيحة السّند از طريق غير عطيّه و غير كوفيان چه مىكنيد ؟ رواياتى كه تصريح شده است كه بر شرط شيخين صحيح است ؟ ! « 1 »
هامش
( 1 ) خيانت دينى و جنايت فقهى و علمى ابن جوزى به قدرى عجيب است كه نوادهء او : ابو المظفّر يوسف بن قزغلى معروف به سبط ابن جوزى در كتاب « تذكرة خواصّ الامّة » طبع سنگى ، ص 182 در باب دوازدهم كه در ذكر ائمّه عليهم السلام به طور كلى است مىگويد : احمد در « فضائل » مىگويد : خبر داد به ما اسود بن عامر كه خبر داد به ما اسرائيل از عثمان بن مغيرة از علىّ بن ربيعة كه گفت : من زيد بن ارقم را ديدم و گفتم : آيا تو از رسول خدا صلّى الله عليه و آله شنيدى كه مىگفت : تركت فيكم الثقلين ، واحد منهما اكبر من الآخر ؟ قال : نعم ، سمعته يقول : تركت فيكم الثقلين : كتاب الله حبل ممدود بين السماء ، و عترتى أهل بيتى . ألا انّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض . ألا فانظروا كَيف تخلفونّى فيهما . در اينجا سبط ابن جوزى مىگويد : اگر كسى اشكال كند كه جدّ تو در كتاب « علل واهيه » گويد : خبر داد به ما عبد الوهّاب انماطى از محمّد بن مظفّر از محمّد بن عتيقى از يوسف بن دخيل از جعفر بن عقيلى از احمد حلوانى از عبد الله بن داهر كه او گفت : خبر داد به ما عبد الله بن عبد القدّوس از اعمش از عطيّه از ابو سعيد از رسول أكرم صلّى الله عليه و آله كه عين معنى اين حديث را فرموده است و سپس جدّ تو گويد : اين حديث ضعيف است ، و ابن عبد قدّوس رافضى است و ابن داهر ارزش ندارد . من در پاسخ مىگويم : روايتى را كه ما آورده‌ايم احمد بن حنبل در « فضايل » تخريج كرده است و در سلسله سندش هيچيك از آن كسانى را كه جدّم