و « شَرَف النّبُوّة » خرگوشى ، و « مَنْقِبَةُ المُطَهّرِينَ » ، و « حِلْيَةُ الأولياءِ » أبو نعيم اصفهانى ، و كتاب « طُرُقُ حديث الثّقَلَيْن » ابن طاهر و غير از آن موجود و مسرود است . هيچ طريقى جز اين طريق طريف پيش نظر نبود ؟ !
همانا بود ، و ليكن باعث ابن الجوزى برين صنيع فظيع ، تخديع أغمار و ايقاعشان در انخداع و اغترارست كه به ديدن كتابش مروى بودن اين حديث منحصر به همين طريق واحد دانند ، و به قَدْح و جَرْح رجال آن در كلام او وارسيده ، اتّباعاً له حكم به عدم صحّت آن رانند وَ لَكِنّ اللهَ كَشَفَ سِرّهُ وَ هَتَكَ سِتْرَهُ بِأيْدِى أهْلِ نِحْلَتِهِ وَ إنْ كَانُوا أصْحَابَ الإخْمَالِ وَ كَفَى اللهُ الْمُؤمِنِينَ الْقِتَالَ . « 1 »
حقير اين طرز عمل و اين گونه كيفيّت بحث ابن جوزى را در مسأله ثَقَلَيْن به اين تشبيه مىكنم كه : فى المثل ، جائى در شهر آتش گرفته است و دود و دخانش از دور مشهود است و صداهاى بوق و آژير وسائل إطفاء حريق و اتومبيلهاى حامل آب با گارد مخصوص عُمّال آن براى آتش نشانى به سوى آن نقطه در حركتند ، و راديوها و روزنامهها همگى داستان اين حريق و كيفيّت خاموش كردن ، و سبب و علّت پيدايش آن را نوشتهاند و دوستان بسيار و مُوَثّقين بىشمار خود انسان هم كه در قرب آن حريق سكونت دارند ، تمام خصوصيّات آن را از شروع و ختم و خسارات براى انسان بيان كرده باشند ، ولى انسان بگويد : چون يكى از اين مُخبرين فلان ديوانه ، يا فلان سفيه ، و يا به همان بهلول ، و يا به همان شخص غير مُوَثّق بوده است ؛ چنين حريقى اصلًا اتفاق نيفتاده و از ريشه دروغ است ؛ و با كمال جرأت در صدد انكار اصل حريق باشد . آيا اين شيوه ، شيوه صحيح است ؟ ! اين انكار ، انكارِ عقلائى است ؟ !
و يا فىالمثل در آسمان شقّ القمر شده و ماه به دو بخش از هم جدا شده ، قرآن هم خبر داده است ، افراد شهر و كوى و برزن هم همه گفتهاند ، حتّى مسافرين خارج
هامش
خود آورده است از أحاديث صحيحه است ؛ چون طبرانى در « معجم كبير » غير از روايت صحيح السند تخريج نكرده است .
( 1 ) « عبقات » ج 2 ، ص 905 و ص 906 .