تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
اهل بيت است . و علاوه بسيارى از أعلام عامّه خودشان عطيّه را توثيق نموده‌اند . « 1 » علّامه مير حامد حسين مىفرمايد : اين حديث شريف كه در « مسند » اسحق بن رَاهَوَيْه و « مسند » احمد ، و « مسند » عبد حميد ، و « مسند » دَارْمى ، و « صحيح » مسلم ، و « صحيح » ترمَذى ، و « فضائل القرآن » ابن أبى الدّنيا ، و « نوادِر الاصُول » حكيم ترْمذى ، و « كتاب السّنّة » ابن أبى عاصِم ، و « مسند » بزّاز ، و كتاب « الخصائص » نَسَأى ، و « مسند » ابو يَعْلَى ، و « ذرّيّه طاهره » دولابى ، و « صحيح » ابن خُزَيْمَة ، و « صحيح » أبو عَوَانَة . و كتاب « المَصاحِف » ابن الأنْبارى ، و « أمالى » مَحَامِلِى ، و كتاب « الوَلاية » ابن عقدة ، و كتاب « الطّالِبيّين » جُعَابِى ، وَ مَعَاجِم ثلاثه طَبَرانِى « 2 » ، و « مستدرك » حاكِم
هامش
( 1 ) - ، در « عبقات » ج 2 ، ص 892 و ص 893 يكصد و چهل و دوم ايرادى را كه بر بخارى وارد كرده است اين است كه : قدح ابن الجوزى در عطيّه كه روايت اين حديث شريف از ابو سعيد خدرى نموده مردود است به اينكه عطيّه را ابن سَعد توثيق نموده ، چنانچه ابن حجر در « تهذيب التّهذيب » گفته : « ابن سعد گفته است : ابن عطيه با ابن اشعث خروج كردند ، حجّاج به محمّد بن قاسم نوشت كه : سبّ علىّ بن أبى طالب را بر وى عرضه كن ! اگر او سبّ نكرد چهارصد شلّاقْ تازيانه‌اش بزن و ريشش را بتراش . محمّد بن قاسم از او درخواست سبّ على را نمود و او امتناع ورزيد ، فلهذا حكم حجّاج را دربارهء وى جارى كرد ، و سپس عطيّهء به سوى خراسان روان شد و در آنجا اقامت كرد تا عُمَر بن هُبَيْره والى عراق شد . در اين زمان به عراق آمد و در عراق بماند تا در سنه 110 وفات نمود . و عطيّه از موثّقين است انشاء الله و احاديث صالحه‌اى از او رسيده است ، و بعضى از مردم به احاديث او تمسّك نمىكنند . » و محتجب نماند كه ابن سعد منحوس متعنّتى است عظيم الحيف و العدوان ، و متشتّتى است صريح الجور و الطغيان كه از راه نهايت تحامل و انحراف ، و غايت جور و اعتساف ، اسائت ادب در حق جناب امام جعفر صادق - عليه و آبائه و أبنائه المعصومين آلاف التحيّة ما ذرّ شارقٌ - آغاز نهاده ، به اسقاط احتجاج به آن جناب و استضعاف آن امام ذوى الالباب و إثبات اتصاف كلام آن حضرت به اختلاف و اضطراب ، دادِ كمال نصب و خروج داده ، پس توثيق چنين مبتلاى بغض و عناد به اهل بيت امجاد عليهم السلام الى يوم التّناد ، براى عطيّه وثيق الإسناد از دلائل نهايت وثوق و اعتماد ، و غايت ترزّن و استناد اوست . و غالباً كسانى كه ابن سعد به كلام خود « و بعضى از مردم به احاديث او تمسّك نمىكنند » اشاره به ايشان كرده ، از ابن سعد هم در حروريّت و اعوجاج و مروق و لجاج بالاتر خواهند بود ، فانتبه و لا تغفل ! ( 2 ) بر أهل تحقيق و اطلاع پوشيده نيست كه : جميع أحاديثى كه طبرانى در « معجم كبير »