روح نبوّت و ولايت بوده است ؛ و اين معنى بعينه در مسلمانى كه امام را نمىشناسد موجود است .
خامساً مىرساند كه پيوسته در هر زمان امام موجود است ، و طائفهاى از امّت بر حقّ مىباشند و زمين از حجّت خالى نيست گرچه در اقليّت باشند ؛ و اين مطلب وجود امام زمان را در دوران غيبت اثبات مىنمايد .
سادساً آنان كه با رسول خدا در سنّت مخالفت كردند ، وصايت أميرالمؤمنين را نپذيرفتند ، عنوان صحابى بودن بر آنان ارجى نمىنهد ، و به واسطهء مخالفت با حديث ثَقَلَيْن كه ركن اسلام است ، و كارهاى جديد و حوادث غير مترقّب پس از رحلت آن حضرت ، در حوض كوثر وارد نمىشوند و از آب آن نمىآشامند و از آن قدحهاى آنجا كه به مقدار شمارهء ستارگان است سهميّهاى ندارند . آنان را مىربايند و مىبرند به سوى دوزخ و از اطراف حوض منع و طرد مىنمايند . بهشت و كوثر اختصاص به صاحبان ولايت دارد ، يعنى آنان كه با اسلام و كتاب ، امام و ولايت را قبول كردهاند و بر ثقلين تكيه زدهاند .
[ مقاماتى كه رسول خدا به حديث ثقلين لب گشودهاند ]
اينها مطالبى است كه از احاديث فريقين استفاده مىشود و در كتب صحاح نامبرده عامّه وجود دارد . حال ببينيم در چه مواردى اين حديث از رسول اكرم صلّى الله عليه و آله صادر شده است ؟ زيرا از مضامين آن به دست مىآيد كه در موارد مختلفى بدان تكلّم فرمودهاند همانطور كه در جلد دهم از « امامشناسى » ديديم كه دربارهء حديث مَنْزِلَة : أنْتَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسَى إلّا أنّهُ لَا نَبِىّ بَعْدِى در چهارده مقام و موقف مختلف كه با هم ارتباط نداشتهاند رسول خدا صلّى الله عليه و آله بدين گفتار تنطّق فرمودهاند .
آنچه را كه حقير دربارهء حديث ثَقَلَيْن استقصا نمودهام ، بالغ بر ده مورد خواهد شد :
مورد اوّل : مطلقاتى است كه بدون تعيين مقام و موطن حديث ، اين روايت را به طور اطلاق بيان مىكند و اين مطلقات بسيار است و شايد از همهء رواياتى كه محلّ و مقام خاصّى را براى آن نشان داده باشند بيشتر است .