گفتند : اى رسول خدا مراد شما از ثقلين چيست ؟ !
فرمود : آن متاع ارزشمند و نفيس بزرگتر ، كتاب خداى عزّ و جلّ است كه يك سوى آن به دست خداست و سوى ديگر آن به دست شماست ، پس بدان متمسّك گرديد كه ثابت مىمانيد و گمراه نمىگرديد . و متاع ارزشمند و نفيس كوچكتر عترت من است ، و آن دو از هم جدائى ندارند تا در حوض كوثر بر من وارد شوند . و من اين پيوند و عدم انفكاك آن دو را از پروردگارم خواستهام . بنابر اين شما از آن دو پيشى نگيريد كه هلاك مىشويد ، و به آنها نياموزيد زيرا كه آن دو اعلم از شما مىباشند . »
علّامه مىفرمايند : حديث ثَقَلَيْن از متواتراتى است كه بر روايت آن فريقين ( شيعه و عامّه ) اجماع دارند و در اوائل سوره بحث آن گذشت كه راويان آن را از اصحاب مردان و زنان به سى و پنج راوى رسانيدهاند و جمع كثيرى از روات و اهل حديث آن را روايت نمودهاند .
در تفسير « الدّرّ المنثور » ايضاً ابن ماجه و ابن جرير و ابن ابى حاتم از انس تخريج كردهاند كه گفت : رسول خدا صلّى الله عليه و آله گفتهاند : افْتَرَقَتْ بَنُو إسْرَائِيلَ عَلَى إحْدَى وَ سَبْعينَ فِرْقَةً ، وَ إنّ امّتِى سَتَفْتَرِقُ عَلَى اثْنَتَيْنِ وَ سَبْعينَ فِرْقَةً كُلّهُمْ فِى النّارِ إلّا وَاحِدَةٌ . قَالُوا : يَا رَسُولَ اللهِ ! وَ مَا هَذِهِ الْوَاحِدَةُ ؟ !
قَالَ : الْجَمَاعَةُ . ثُمّ قَالَ : وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعاً !
« بنى اسرائيل به هفتاد و يك فرقه منشعب و جدا شدند ، و امّت من به هفتاد و دو فرقه منشعب و جدا خواهند شد كه همگى در آتشند مگر يك فرقه . گفتند : اى رسول خدا ! آن يك فرقه كدام فرقه است ؟ ! فرمود : جماعت . و پس از آن فرمود : جميعاً به ريسمان خدا اعتصام كنيد ! » « 1 »
هامش
( 1 ) علّامه بحرانى در « غاية المرام » ص 577 و ص 578 باب 69 و 70 سه روايت از عامّه و يك روايت از خاصّه در اين مطلب آورده است . أمّا روايت اوّل از عامّه از موفق بن احمد خوارزمى است كه با سند متّصل خود روايت مىكند از زاذان از أمير المؤمنين عليه السلام كه فرمود :